مىكشم . قيس بن يزيد از برادرش ضمانت كرد تا او را آزاد كرد .
حجر بن عدى يك شبانه روز در خانهء ربيعه ماند ، آن گاه به محمد بن اشعث پيغام داد كه براى او از زياد امان بگيرد تا نزد معاويه برود ، محمد هم گروهى از بزرگان از جمله جرير بن عبد اللّه ، حجر بن يزيد و عبد اللّه بن حرث برادر اشتر را گرد آورد ، آنها نزد زياد رفتند و براى حجر امان خواستند تا او را نزد معاويه بفرستند ، زياد هم پذيرفت . آنها به حجر خبر دادند . او نيز نزد زياد حضور يافت ، چون او را ديد ، گفت : خوش آمدى اى ابا عبد الرحمن ! تو هنگام جنگ با ما نبرد مىكردى و اكنون كه مردم با ما صلح كردند در حال جنگ هستى ، تو به خودت ظلم و جنايت مىكنى .
حجر گفت : من از فرمان تو سرپيچى نكردم و از جماعت مسلمانان جدا نشدم ، و هنوز بر بيعت خود هستم . زياد دستور داد تا او را به زندان ببرند . چون او را بردند ، گفت : به خدا سوگند ، من خيلى مايلم كه رگ گردن او را قطع كنم . آن گاه ياران او را تعقيب كرد .
عمرو بن حمق به همراه رفاعة بن شداد به سوى موصل رفتند و هر دو در دامنهء كوهى پنهان شدند . خبر آنها به حاكم رسيد ، او نيز به سوى آنها رفت ، آن دو از مخفيگاه خود خارج شدند ، رفاعه گريخت و عمرو با نيزه كشته شد .
سپس زياد دوازده نفر از ياران حجر بن عدى را زندانى كرد ، آن گاه رؤساى محلههاى مختلف را نزد خود فرا خواند كه عبارت بودند از : عمرو بن حريث ، رئيس محلّهء اهل مدينه ، خالد بن عرفطة رئيس محلّه تميم و همدان ، قيس بن وليد ، رئيس كوى ربيعه و كنده و ابو بردة بن ابى موسى اشعرى ، رئيس كوى مذحج و اسد .
آنها گواهى دادند كه حجر بن عدى ، مردم را گروه گروه نزد خود گرد آورده و خليفه را دشنام داده و آنها را به جنگ با معاويه وادار كرده است . او ادعا كرده كه فقط خلافت شايستهء خاندان ابى طالب است . حجر در شهر كوفه قيام و حاكم معاويه را از شهر اخراج و از على بن ابى طالب دفاع كرده و بر او درود فرستاده و از دشمنان و كسانى كه با او جنگيدند بيزارى جسته است و اين گروهى كه همراه او هستند از سران ياران او به شمار مىآيند و با او هم عقيده و همراه هستند .
زياد ، شهادت گواهان را خواند و گفت : من مىخواهم كه تعداد گواهان بيشتر از چهار
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: سعيد راد رحيمى
ص٣٦٠