تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
آن را از بالايش با خون خضاب كند ؟ و دست بر محاسنش گذاشت ، حسن بن كثير از پدر خود روايت مىكند كه او چنين مىگويد : حضرت على ( ع ) هنگام فجر از خانه بيرون رفت ، در آن خانه ، غاز و مرغابى بود ، غازها سروصدا كردند و رو به روى او مىايستادند . آنها را دور كردند ، على ( ع ) فرمود : آنها را به حال خود رها كنيد كه نوحه سرايى مىكنند در پايان همان شب ، ابن ملجم او را با شمشير ضربت زد . امام حسن ( ع ) در روزى كه على ( ع ) ضربت خورد فرمود : من ديشب از خانه بيرون رفتم ، پدرم در نمازخانهء منزل ، نماز مىخواند ، به من فرمود : اى پسرم ! ديشب اهل خانه را بيدار كردم ، زيرا شب جمعه و شبى بود كه در صبح آن واقعهء بدر رخ داد ، خواب بر چشمم مسلط شد ، اندكى به خواب رفتم ، در عالم رؤيا پيامبر ( ص ) را ديدم ، عرض كردم : اى رسول خدا ! بسيار نافرمانى و دشمنى از امت تو ديدم . فرمود : آنها را نفرين كن . گفتم : خداوندا ! به جاى ايشان بهترين اشخاص را به من بده و به جاى من بدترين كس را بر آنها بگمار . آنگاه ابن نباح آمد و على ( ع ) را براى اقامه نماز صدا زد ، و حضرت ( ع ) پس از او خارج شد كه ابن ملجم او را ضربت زد و به شهادت رسانيد . ابن ملجم در شب نوزدهم ماه رمضان به حضرت ضربت زد و در شب بيست و يكم سال چهل ( ه . ق ) قبل از طلوع فجر به شهادت رسيد . هرگاه حضرت ( ع ) ، ابن ملجم را مىديد ، مىفرمود : من مىخواهم به او اكرام كنم و او مرگ مرا مىخواهد شخصى را بياور كه قصدم را دريابد « 1 » . علت قتل او اين بود كه عبد الرحمان بن ملجم مرادى و برك بن عبد اللّه تميمى صريمى - گفته شده نام برك ، حجاج بود - و عمرو بن بكر تميمى سعدى كه هر سه از خوارج بودند ، گرد آمده ، دربارهء اوضاع و احوال مردم گفت و گو مىكردند و عملكرد حاكمان را مورد انتقاد قرار مىدادند . بعد ، اهل نهروان را به ياد آوردند و بر آنها ترحم كردند و گفتند : زندگى پس از آنها ارزشى ندارد ، اى كاش جان خود را فدا كرده بوديم و پيشوايان گمراهى را مىكشتيم و كشور را از وجود آنها پاك و مردم را آسوده مىكرديم ! ابن ملجم
هامش
( 1 ) -اريد حياته و يريد قتلى * عذيرك من خليلك من مرادي
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 350 | سعيد راد رحيمى / السيد حسين البراقي النجفي