مىخواند و من گواهى مىدهم كه عايشه در دنيا و آخرت ، همسر رسول خداست . شما دربارهء اين حقيقت ، خوب تأمّل و داورى كنيد و با على ( ع ) همراه باشيد و جنگ كنيد .
مردى برخاست و گفت : ما با كسى خواهيم بود كه تو گواهى دادى او اهل بهشت است و عليه كسى كه به اهل بهشت بودن او شهادت ندادى .
امام حسن ( ع ) برخاست و فرمود : ديگر سخن نگو ، چون افراد شايستهاى براى اصلاح جامعه هستند . آن گاه حضرت برخاست و فرمود : « اى مردم ! دعوت امير خود را اجابت كنيد و نزد برادران خود برويد ، كسانى هستند كه به سوى حضرت رفته ، او را يارى كنند ، به خدا سوگند ، اگر خردمندان در حال يا آينده ، عهدهدار اين امر شوند ، بهتر از كسان ديگر خواهند بود و عاقبت كار با تسلط خردمندان نيكوتر خواهد شد دعوت ما را اجابت كنيد و ما را بر آنچه بدان دچار شديم و شما را نيز مبتلا كرده ، يارى دهيد . امير مؤمنان ( ع ) مىفرمايد : من براى انجام اين كار بپاخاستم ، خواه ستمگر باشم خواه ستمديده يعنى هرطور باشد بايد كار را سامان بخشم ، من هر شخص خداشناسى را به نام خدا دعوت مىكنم ، كسى نيست كه حق خدا را بشناسد و از يارى ما خوددارى كند .
اگر ستمديده باشم ، به من كمك كند و اگر ستمگر باشم ، حق را از من بستاند . به خدا سوگند ، طلحه و زبير ، نخستين كسانى بودند كه با من بيعت كردند و آن دو ، نخستين اشخاصى بودند كه خيانت كردند . آيا من مالى را به خود اختصاص داده ، يا حكم خدا را عوض كردهام ، برخيزيد و شتاب كنيد و امر به معروف و نهى از منكر كنيد همهء مردم سخن امام حسن ( ع ) را شنيدند و دعوت او را اجابت كردند و خشنود شدند .
گروهى از قبيلهء طى نزد عدى بن حاتم رفته ، گفتند : نظر شما دربارهء وضع موجود چيست و چه دستور مىدهيد ؟ گفت : ما با اين مرد بيعت كردهايم و او ما را به نيكى و انديشه و تأمّل در اين حادثه بزرگ فرا خوانده است حال مىرويم و در آينده نتيجهء اين را خواهيم ديد .
هند بن عمرو برخاست و گفت : امير مؤمنان ( ع ) ما را دعوت كرده و نمايندگانى به سوى ما فرستاده حتى فرزندش نزد ما آمده است . سخن او را بشنويد و به فرمان او كمر بنديد و سوى امير خود بشتابيد و همراه او اين كار را سامان دهيد و با فكر و رأى خود ، او
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: سعيد راد رحيمى
ص٣٤٧