مهم ، به صورت قاضى عمل نمىكند » ( همانجا ، ص 151 ) . بسا اختلافات فردى كه به نزاع ميان طايفهها منجر مىشد و نسلها ادامه مىيافت . فقط آنگاه كه طرفين دعوا از پا درمىآمدند اختلاف خود را به شورايى ايلى متشكل از اعضاى دستهاى بىطرف يا داوران مجرّب احاله مىكردند . خلاصهء كلام ، درحالىكه امپراتورى درانى در گسترش نظامى خود شور و سر زندگى نشان مىداد ، نهادهاى داخلى آن ضعيف بودند .
دوستمحمد و شيرعلى
( 1235 - 1296 / 1818 - 1879 ) . در زمان شاه محمود ، آخرين پادشاه درّانى ، زمام امور حكومت به دست وزيرى موسوم به فتح خان از ايل محمد زائى افتاد و او برادران متعدّد خود را به حكومت مهمترين ايالات منصوب كرد . پس از آنكه فتح خان به دست پسر شاه محمود به قتل رسيد ، برادرانش به خونخواهى او برخاستند و مملكت دستخوش جنگى داخلى شد كه تا 1241 / 1826 طول كشيد . به جاى امپراتورى ، شمارى از مراكز قدرت مستقل به وجود آمد ؛ در بدخشان و بقيهء مناطق شمالى افغانستان سلطهء پشتوها به پايان رسيد ( دستكم تا دههء 1840 ) و شمارى از حكّام محلى مستقل براى غلبه بر منطقه به رقابت پرداختند . قندهار ، كابل ، پيشاور و ديگر ايالات كوچكتر در دست برادران فتح خان بود و ايشان نيز نمىتوانستند بر سر انتخاب يكى از ميان خود به رياست به توافق برسند . هرات تنها ايالتى بود كه در دست درّانيها باقى مانده بود . با در نظر گرفتن اينكه هرحاكم جديدى بر قلمرو محدودترى حكومت مىكرد شيوهء حكومتى صبغهء شخصيترى يافت . به اين ترتيب ، حاكم كابل دستور داد تا ساختمانهاى حكومتى را