پيشين اجازه داده مىشد كه ، به ازاى پرداخت خراج سالانه و ميثاق وفادارى ، بر سر قدرت باقى بمانند . دوم ، فرماندهان نظامى افغانى بر صاحبان قدرت محلّى رياست فائقه داشتند . سوم ، خانهاى محلّى فوجهاى نظامى در اختيار حكومت مىگذاشتند ولى گذشته از آن خودمختار بودند . چهارم ، حكّام انتصابى شاه قدرت را به دست مىگرفتند . در سه نوع نخست ، رهبران محلّى قدرت را در اختيار داشتند .
در نوع چهارم ، سازمان اجرايى ، حكومت مركزى را مضاعف مىكرد ؛ اقتدار والى ، بويژه اگر از اعضاى خاندان سلطنتى يا يكى از خوانين مهم پشتو بود ، بهسان قدرت شاه بود . از اين گذشته ، دسترسى او به منابع نظامى و مالى ايالت به او امكان مىداد كه در برابر خطر بركنارى از جانب شاه مقاومت كند و اين مقاومت را به صورت شورش و برخورد نظامى متجلّى سازد .
ساختارهاى اقتصادى و زيستبومى كشور اجازه نمىداد كه حكومت مركزى به آسانى از قدرت سياسى خود استفاده كند . با وسايل حمل و نقل موجود ، يعنى چهارپايان باركش ، سفر از شهرى عمده به شهر عمدهء ديگر ، دستكم يك ماه به طول مىانجاميد . هزينههاى گزاف ، حملونقل كلّى كالا را مشكل و در نتيجه تشكيل بازارى در سطح كشور را ممتنع مىساخت . اميران ناگزير بودند كه به حكام ايالات و اعيان محل اختيارات زيادى اعطا كنند . محدوديتهاى دستگاه اجرايى حكومت را مىتوان از اين واقعيت دريافت كه حكومت در سراسر اين دوره و تا پايان قرن سيزدهم / نوزدهم ، ناچار بود كه جمعآورى درآمد را به اجاره دهد .
افغانستان ( مجموعه مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: گروهى از پژوهشگران
ص٢٩٤