درانى به شمار آورد . احمد شاه توانست تواناييهاى خانهاى پشتو را در مسير فتوحات ارضى بيندازد ؛ اين خانها كه در نبردها هم فرماندهى افراد طايفهء خويش را عهدهدار بودند ، بخش اعظم نيروهاى مسلح را تشكيل مىدادند . درعينحال ، او به استخدام اعضاى حكومتى فارسىزبان و نيروهاى نظامى موسوم به « غلامان » شاه از ميان قزلباشها و غيرپشتوها دست زد . در اواخر دورهء فرمانروايى وى ، اختلافات ميان دستههاى پشتو و غيرپشتو او را واداشت كه مدت كوتاهى وزير پشتوى نيرومند خود را خلع كند و يكى از علماى غيرپشتو را به جاى او برگزيند ( محمود حسينى ، تاريخ احمد شاه ، ج 2 ، ص 1148 ) .
مرگ احمد شاه با گسترش استعمار اروپايى و به قدرت رسيدن دولتهاى جديد در منطقه مقارن بود ؛ امپراتورى درانى ديگر نمىتوانست به فتح قلمروهاى تازه بپردازد . اخلاف احمد شاه براى تثبيت و تحكيم موضع خود در مناطق تحت اشغالشان كوشيدند تا از قدرت خانها بكاهند . انتقال پايتخت در 1189 / 1775 از شهر پشتونشين قندهار به شهر فارسىزبان كابل ، كه تيمور شاه انجام داد ، نمونهء نمادينى از اين جهتگيرى جديد بود . توازن قوا ميان شاهان و خانها چنان بود كه هيچ يك از طرفين نمىتوانست طرف ديگر را مطيع و منقاد خويش سازد .
ضديت ميان آنها كه در جنگهاى ميان پسران متعدد تيمور شاه ظاهر گشت به تجزيهء امپراتورى در 1235 / 1818 انجاميد .
در نهاد هر چهار نوع رابطهاى كه مىتوان ميان حكومت مركزى و ايالات تصور كرد درگيرى بالقوه مستتر بود . در رابطهء نخست ، به حكام
افغانستان ( مجموعه مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: گروهى از پژوهشگران
ص٢٩٣