و برجست و با يك ضربت كارى خرطومش را با شمشير بينداخت . فيل كه ديگر تعادل خود را از دست داده بود ، به پهلو افتاد ، در اين وقت قعقاع و عاصم برجستند و تمامى سواران او را از پاى درآوردند .
از اين سو ، حمال بن مالك به ربيل بن عمرو گفت :
انتخاب با تو است ، يا تو خرطوم فيل را بيند ازو من چشم او را كور مىكنم ، يا تو چشم او را هدف گير ، و من خرطومش را مىاندازم .
ربيل بريدن خرطوم فيل را برگزيد و حمال نيز چشم او را هدف گرفت و با يك حركت سريع نيزهء خود را در چشم فيل ( اجرب ) فرو برد ، فيل بر اثر اين زخم واپس رفت و بر روى دُم بر زمين نشست و دستها را ستون قرار داد و بار ديگر برخاست ، در اين نوبت ربيل فرصت نداد و با شمشير ، خرطوم او را بينداخت ، فيلبان كه متوجه ربيل و ضربهء او به خرطوم فيل شده بود ، با تبر زين بر صورت ربيل نواخت و او را مجروح نمود .
سيف در روايت ديگر در همين مورد مىگويد :
حمّال و ربيل پس از دريافت مأموريت خود از جانب فرمانده كل قوا ، روى به مردم كرده پرسيدند :
- اى مردم كدام مرگ براى اين فيل دردناكتر است ؟ جواب دادند :
- اينكه بر او سخت بگيريد ، و زخميش كنيد ! پس چون اين دو قهرمان اسدى مقابل آن فيل قرار گرفتند ، اسبهاى خود را برجهانيدند تا آنها روى دو پاى خود بلند شدند ، پس به چالاكى يكى از ايشان نيزهء خود را در چشم فيل فرو برد كه بر اثر آن فيل از پشت بر زمين نشست ، ربيل نيز به چابكى خرطوم او را بينداخت ! در همين هنگام فيلبان با تبر زين به ربيل حمله برد ، و ضربتى سخت بر چهرهء ربيل بنواخت كه از آن جان بسلامت برد برد .
سيف در روايت ديگر گفته است :
در روز جنگ ، دو فيل بودند كه رهبرى ديگر پيلان را بر عهده داشتند ، فيلبانان ، آن دو را به قلب سپاه مسلمين هدايت كردند . . . [ تا آنجا كه مىگويد ] :
فيل سفيد بين دو سپاه متحيّر و سرگردان ايستاده بود و نمىدانست كه روى به
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٩٥