عثمان در زمان حكومت خود زمينهائى را به رسم جايزه به ( زُبَير ، و خَبّاب ، و عَمّار ياسِر ، و ابن هبّار ، و ابن مَسعُود ) بخشيد . اگر عثمان كار نابجائى كرده و ندر اين بخشش گناهى را مرتكب شده است ، خطاى اينان كه اين زمينها را تصرف كردهاند از عثمان بسى بيشتر است ، زيرا ما قوانين و احكام دين خود را از ايشان مىگيريم .
عمر نيز در زمان خلافتش زمينهائى را به ( طلحه ، و جرير بن عبد الله ، و ربيل بن عمرو ) همان كسانى كه ما دين خود را از ايشان نيز مىگيريم واگذار كرده است ، و به ( ابومفزر ) دار الفيل را بخشيده ، اين واگذاريها بر سبيل انفال ، و از محل خمس و بخشايش خداوندى صورت گرفته است ! !
* * *
افسانهء حَمّال و رِبيل
بجز آنچه را كه در پيش آورديم ، در احاديث سيف كه در زير از نظر شما مىگذرد ، نام اين دو قهرمان با هم آمده ، و يكى ، ديگرى را به دنبال خود مىكشد .
اينك ما شما را به مطالعهء وقايع قادسيه ، آنطور كه سيف ترسيم كرده و نام اين دو صحابى اسدى مخلوق خود را در آن آورده است ، دعوت مىكنيم .
طبرى در جريان جنگ قادسيه از قول سيف مىنويسد :
چون هنگها و گردانهاى رزمنده ، جمع و آمادهء پيكار شدند ، بناگاه فيل سواران پارسى به يكباره به صفوف بهم فشردهء مسلمين حمله آوردند ، و گردانهاى ايشان را از هم گسيختند ، اسبها وحشتزده از هر سو گريختند و سواران خود را به بيابانها كشاندند ، در اين هنگامه چيزى نمانده بود كه قبيلهء بجيله زير دست و پاى پيلان از بين بروند سواركاران آنها بر اثر وحشت اسبها از هر طرف متوارى شده تنها پيادهگان بودند كه مردانه پاى برجا باقى مانده بودند .
در چنين هنگامهء وحشتآفرينى سعد وقاص سرفرماندهى كل سپاه به قبيلهء ( بنى اسد ) پيغام فرستاد كه افراد قبيلهء بجيله و همراهانشان را دريابند . در اجراى فرمان فرمانده كل قوا ، ( طُلَيحَة بنِ خُوَيلِد اسَدى ، و حَمالِ بنِ مالِكِ اسَدى ، و رِبّيلِ بنِ عَمر و اسدى ) ، به گردانهاى تحت فرمان خود ، فرمان پيشروى