آنان را از يك مرگ حتمى رهانيد ! !
ايرانيان اين نوبت در مقام تلافى برآمده با همهء خشم و نفرت خود بنى اسد عدنانى را به زير رگبار تيرههاى جانكاه خود گرفتند و چون باران بر سر آنها تير باريدند ، كه در اينجا نيز فرمانده كل قوا سعد وقاص ، عاصم بن عمرو تميمى را مأمور نجات جان اسديان كرد و او بود كه با ابراز شجاعت و دليرى آنها را از چنگال مرگ رهانيد ، و ايرانيان را مجبور به عقبنشينى نمود . و دست آخر اين افتخار از آن تميميان است ؛ چه ، اين عاصم بن عمرو تميمى است كه در بحبوحهء غوغاى جنگ ، و چكاچاك شمشيرها ، و صفير تيرها و زوبينها ، و هيابانگ دلاوران و رزمندگان ، سربلند و مغرور به فرياد بىپناهان مىشتابد ، و از چنگال دشمن خون آشامشان مىرهاند !
و چه مىدانيم شايد كه سيف روزهاى ( اغواث ، و عماس ) را نيز از همين روى ساخته باشد كه مىگويد :
در همين روز بود كه سواركاران و دليرمردان عدنانى حملات فيلهاى جنگى ايران را از سپاه مسلمين بگردانيدند ، با اين تفاوت كه قهرمانان بنى اسد عدنانى تنها يك چشم فيل ( اجرب ) را كور كردند ، ولى بزرگ قهرمانان تميمى ، قعقاع و عاصم هر دو چشم پيل ( ابيض ) را از كاسه بيرون كشيدند و اين چنين است كه قبيلهء سيف ( تميم ) بر ديگر قبايل عدنان از يك نوع برترى و ويژگى خاصى برخوردار مىباشند !
مگر نه اين است كه گردانهاى ساختگى سيف بنامهاى ( اهوال ، و خرساء ) عدنانى به فرماندهى عاصم و قعقاع تميمى نخستين واحد از سپاه اسلام مىباشند كه سواره از رود پهناور دجله آن هم در حالتى كه با دشمن مىجنگيدند عبور كرده ، پيشاپيش ديگر نيروها ، قدم به خاك مدائن گذاشتهاند ؟ !
و ديديم در آخرين جائى كه سيف از ( ربيل بن عمرو ) نام مىبرد ، روايتى است كه در مقام دفاع از خليفه عدنانى مضرى عثمان ساخته مىگويد :
عثمان زمينهائى را به ( خباب بن ارث ، و عمار ياسر ، و عبد الله بن مسعود ) كه از پاكان و نيكان صحابه و از مستضعفين آنها به حساب مىآمدند ، بخشيده است .
همين سخن سيف خلاف واقع و نفس امر است ، زيرا عثمان نهتنها زمين يا
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٩٨