حملات دشمن را از عموم عشاير عرب دفع مىكردند .
و ديگر سواران و رزمندگان ، چنين وظيفهاى را در شبهاى ديگر بر عهده داشتند ! !
سيف در روايتى ديگر از ( روز عِمّاس ) چنين حكايت مىكند :
در ( روز عماس ) بار ديگر حملهء فيلان آغاز گرديد ، و چون روز ( ارماث ) صفوف سربازان اسلام را درهم شكست و شيرازهء سپاه را از هم پاره نمود و گردانهاى منظم آنان را متلاشى ساخت .
سعد وقاص چون چنان ديد ، از سربازى تازه مسلمانان ايرانى كه خود را از سپاه رستم فرخ زاد به پناه سپاه اسلام كشيده بود پرسيد :
- نقطهء حساس فيل كجاست ، و اين حيوان چگونه از پاى درمىآيد ؟ او جواب داد :
- چشمها ، و خرطوم فيل نقطهء حساس او به حساب مىآيند ، و چنانچه آنها را از فيل بگيرند ، ديگر كارى از او ساخته نيست ! پس سعد ونقاص كسى را بدنبال « قعقاع بن عمرو ، و عاصم بن عمرو » و درو برادر قهرمان تميمى فرستاد و از آن دو خواست تا شرِّ فيلِ ( سفيد ) را كه در پيش رو داشتند از سپاه اسلام بگردانند ، زيرا آنى فيل پيشاپيش ديگر پيلان به سپاه مسلمين حمله مىبرد ، و ديگر پيلان از او پيروى مىكردند .
و نيز ضمن پيامى ديگر « حمال بن مالك اسدى » ، « ربيل به عمرو اسدى » را فرمان داد تا كار فيل ( اجرب / پيس ) را كه دستهاى ديگر از پيلان را بدنبال خود مىكشيد و رو بسوى آنان داشت بسازند و شرّش را از سر مسلمين كوتاه سازند .
در اجراى دستور فرمانده كل قوا ، قعقاع و عاصم ، دو برادر قهرمان تميمى هر كدام نيزهاى محكم ولى نرم و تابدار بدست گرفتند و رو بسوى فيل سفيد نهادند ، حمّال و ربيل نيز چنين كردند .
قعقاع و عاصم به فيل سفيد نزديك شده و فرصتى مناسب هر دو برادر با هم و با تمام نيرو ، نيزههاى خود را در چشمهاى فيل سفيد فرو برده چشمهاى او را از كاسه بيرون كشيدند ! فيل بر اثير اين زخم ، طاقت نياورده روى دُم بر زمين نشست و فيلبان خود را بر زمين زد و خرطومش را بياويخت ، قعقاع فرصت نداد
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٩٤