سرود :
اى تميميان ، همگى از اسب فرود آئيد ، و پياده با دشمن بجنگيد .
كه چيزى نمانده كه سپاه ( عمر ) نابود شود . شما كه مىدانيد منظور چيست ؟
پس پياده شويد و پياده بجنگيد !
همگى پياده شدند و دست از جان شسته در برابر دشمن ايستاده جنگيدند و چندان از ايشان كشتند كه به حساب نمىآيد . آنگاه راهى باز كرده واپس نشسته و روى به بصره نهادند . اما ديدند كه كشتىهاى ايشان را غرق كرده ، راه بازگشت از طريق دريا برويشان بسته است !
در اين هنگام دريافتند كه ( شهرك ) نيز سر راه بر آنها گرفته ، از سوئى دريا ، و از سه جانب ديگر در محاصرهء كامل دشمن درآمدهاند پس در همانجا ، و عاجز از هرگونه فعاليتى به انتظار نشستند !
از اين سو ، چون خبر لشكركشى علاء حضرمى از راه دريا به ايران به خليفه عمر رسيد و آنچه را كه بر مسلمانان رفته بود ، به وى الهام شد ؛ بر علاء خشم گرفته نامهاى سراپا تهديد به وى نوشت و پس از سرزنشى سخت او را از كار بر كنار فرمود !
عمر به اين مقدار تنبيه علاء بسند نكرده غرور او را نيز در هم شكست و بارى توانفرسا بر دوشش نهاد ؛ به اين معنى كه مقرر داشت تا او و يارانش به خدمت ( سعد وقاص ) درآيند ، و زيرنظر و فمران او انجام وظيفه نمايند ! !
علاء ناگزير در اجراى فرمان عمر با همراهان خود به كوفه عزيمت نمود و به خدمت سعد درآمد .
پس از آن عمر براى رهائى مسلمانها از چنگال پارسيان ، به چارهانديشى پرداخت و طى نامهاى به « عُتبَةِ بن غَزوان » چنين نوشت :
علاء حضرمى خودسرانه سپاهى از مسلمانان را به ايران برده و ايشان را گرفتار پارسيان نموده است . چون علاء در اين حركت ، مرا نافرمانى كرده ، خداى نيز از او ناخشنود است ؛ و از آن بيم دارم كه بر اثر گنا ه علاء در اين حركت ، مرا نافرمانى كرده ، خداى نيز از او ناخشنود است ؛ و از آن بيم دارم كه بر اثر گناه علاء ، ياريش را نيز سپاهيان اسلام باز گيرد . پس پيش از آنكه آنان از اين بيچارهتر و درماندهتر شوند ، مردمت را به ياريشان بسيج كن و بىدرنگ خود را به ايشان برسان .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١١٣