اما افسانهء ( خليد ) سيف
طبرى ضمن حوادث سال هفدهم از هجرت از قول سيف چنين آورده است :
علاء بن حضرمى كه در بحرين حكومت داشت ، با سعد بن ابى وقاص رقابت مىكرد و نمىتوانست خود را كمتر از او ببيند . از اينرو ، وقتى كه سعد بن ابى وقاص در جنگ قادسيه پيروزى بدست آورد و غنائمى را كه در جنگ بدست آورده بود به مراتب بيشتر از دستآوردهاى جنگى علاء در نبردهاى ارتداد ، به نظر مىرسيد ، و نام سعد بر سر زبانها افتاده بود از حسادت نياسود و در اين انديشه افتاد تا مگر در جنگ با پارسيان كارى كند و آوازه و شهرتى به هم رساند .
علاء در اين انديشه مردم را به جنگ با ايرانيان از راه دريا فراخواند . مردم نيز درخواست او را پذيرفتند و به زير پرچمش گرد آمدند .
علاء سپاه گرد آمده را به گروههاى مختلفى تقسيم كرد . بر بخشى « جاروُد بنِ مُعّلى » ، و بر بخشى ديگر « سِوار بن همَّام » ، و بر ديگرى « خُلَيدِ بنِ مُنذِر ساوى » را فرماندهى داد و چنين مقرر داشت كه فرماندهى كل با « خُلَيد » باشد . آنگاه بدون اينكه از مقام خلافت و شخص خليفه دستورى بگيرد ، و به سرانجام فرمانبردارى و يا سرپيچى از فرمان عمر نيكو بنگرد ، خودسرانه از راه دريا به ايران حمله برد .
عمر خود راه چنين حملهاى را به ايران مىدانست ، ولى به منظور پيروى از سنت رسول خدا ( ص ) و خليفهء اوّل ابوبكر ، و ترس از خودخواهى و غرور بىجا ، چنين حملهاى را روا نمىديد و فرماندهانش را نيز قبلا از دست زدن به چنين كارى نهى كرده بود .
بارى سربازان علاء از دريا گذشتند و در استخر فارس قدم به خاك ايران نهادند . مرزبان آن منطقه كه « هيربد » نام داشت تدبيرى انديشيد تا بين قواى اسلام و كشتىهاى آنان جدائى افكند و دسترسى ايشان به آنها ديگر امكانپذير نباشد . با چنان تدبيرى ، اگر سپاهيان علاء را پيروزى دست نمىداد مرگ و يا اسارت مسلمانان حتيم مىنمود !
خُلَيد كه موقعيت را دريافته بود برخاست و همراهان را مخاطب ساخته گفت : اما بعد ، چون خداوند امرى را مقرر دارد ، كارها چنان پشت سر يكديگر قرار