تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
بلاذُرى آمده است ( اسبذ شهركى بوده است در ( هجر ) . بلاذُرى مىنويسد : اسبذىها مردمى بوده‌اند اسب پرست در بحرين . و در مورد بحرين مىنويسد : در سال هشتم از هجرت رسول خدا ( ص ) « علاء بن عبد الله حضرمى » را به بحرين فرستاد تا مردم آن‌جا را به اسلام دعوت كند ، و در صورت امتناع ، جزيه بر آن‌ها مقرر دارد . و نيز نامه‌اى به « مُنذِرِ بنِ ساوى » و « سيبخت » مرزبان ( هجر ) نوشت و به اسلام يا پرداخت جزيه دعوتشان فرمود . منذر و سيبخت اسلام آوردند . و به همراه ايشان تمام عرب زبان‌هاى آن سامان ، و برخى از مردم غير عرب نيز ، مسلمان شدند . اما زمين داران مجوس ، و يهوديان ، و مسيحيان اسلام نياورده با علاء حضرمى بر مبناى جزيه صلح كردند و علاء در همين زمينه بين خود و ايشان پيمان‌نامه‌اى نوشت . منذر پس از اندك زمانى از رحلت رسول خدا ( ص ) درگذشت . [ پايان سخن بلاذُرى ] . حقيت داستان منذر بن ساوى همين‌ها بود كه آورديم . اما سيف بن عمر مىآيد و براى حقيت داستات منذر بن ساوى همين‌ها بود كه آورديم . اما سيف بن عمر مىآيد و براى همين منذر فرزندى مىتراشد و نامش را همنام با « خُلَيدِ بنِ كَأس » « 1 » كه امير المؤمنين على ( ع ) او را به حكومت خراست منصوب كرده بود ، « خليد » مىگذارد و او را در روايات خود چنين معرفى مىكند « خليد بن منذر بن ساوى » ! ! ابن حجر به اين معرفى در شرح حالى كه براى خليد در « اصابهء » خود مىنويسد نسب ( عبدى ) را هم اضافه مىكند ، زيرا منذر بن ساوى را به ( عبدى ) نسبت داده‌اند !
هامش
( 1 ) . از آن جائى كه نام و خبر خليد و حكومتش بر خراسان در كتاب « صفين » نصر مزاحم آمده است بدون اين كه نام پدرش را برده باشد ، ما در اين‌جا به منظور پيش‌گيرى از هر گونه اشتباهى بين اين خليد واقعى ، و زادهء فكر و خيالات سيف به خبر مزبور اشاره مىكرده‌ايم .