پس از اينكه صد تن از هواداران او را از پاى درآوردند ، شتر را پى كرده ، ام زمل را به قتل رسانيدند .
در آن جنگ خاندانهاى قبائل « خاسئ ، و هاربه ، و غنم » به دست سپاهيان اسلام بر باد رفت ، و زيانهاى غير قابل جبرانى به قبيلهء كاهل رسيد . در آخر خالد وليد اين پيروزى را به مدينه خدمت خليفه گزارش داد ! !
بررسى اسناد سيف در افسانه ام زمل
سيف افسانه ام زمل ، سلمى دختر مالك حذيفهء خود را از زبان ( سهل ) كه او را « سهل بن يوسف بن سهل » مىخواند آورده و پيش از اين نيز ما او را از زمرهء راويان مخلوق سيف معرفى كرده ، و به ويژه در همين فصل ، و زير عنوان « پنجاه و يكمين صحابى ساختگى » دربارهء او به تفصيل سخن گفتهايم .
دانشمندان و افسانه ام زمل سيف
اما دانشمندانى كه با نقل افسانهء ام زمل سيف در كتابهاى خود انتشار آن را موجب گرديدهاند عبارتند از :
1 - « طبرى » كه مستقيماً آن را از سيف گرفته و سند آن را نيز آورده است .
2 - « حموى » كه آن را در دو جاى كتاب « معجم البلدان » خود شرح داده است . به اين ترتيب : يكى در شرح بر واژهء « حوأب » كه آن را چنى آغاز نموده است :
سيف بن عمر در كتاب فتوح خود آورده است كه فراريان از جنگ بزراخه . . . [ تا آخر داستانى كه گذشت ] .
و ديگرى در بحث پيرامون واژهء « ظفر » است كه چنين مىنويسد :
ظفر نام مكانى است نزديكهاى حوأب بر سر راه بصره به مدينه ، كه در آنجا فراريان بزاخه گرد آ » دهاند .
سپس ادامه داده مىنويسد :