تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
پيغمبرى مىجنگيدند ، پس از شكست و عقب‌نشينى در محلى به نام ( ظفر ) كه منطقهء نفوذ « ام زمل ، سلمى » دختر « مالك بن حذيفة بن بدر فزاريه » كه در شوكت و جلال ، و نفوذ كلام همتاى مادرش « ام قرفه » بود ، گردآمدند . ام زمل ، فراريان مزبور را به باد ملامت گرفت ، و از فرارشان از جنگ مسلمان سخت سرزنش نمود . سپس به استمالت ، و آن‌گاه به تحريك‌شان براى جنگيدن با مسلمانان پرداخت ، خود در ميان‌شان مىگرديد و در كنارشان مىنشست ، و با لطايف الحيل ايشان را به مقاومت در برابر قواى خالد و جنگ با او فرامىخواند ، تا اين‌كه گروه بسيارى از مردم قبايل ( غطفان ، و هوازن ، و سليم ، و اسد ، و طى ) به گردش جمع شدند . ام زمل ، سلمى به يارى اين گروه فشرده در مقام تلافى از شكست گذشتهء فزاره و كشته شدن مادر ، و اسارت خودش آماده جنگ با خالد شد . اين حركت تند سلمى از آن روى بود كه به سال‌ها پيش ، و پس از كشته شدن مادرش ( ام قرفه ) به دست قواى اسلام به اسرات افتاد و به خانه عايشه درآمد اما با وجودى كه عايشه ام زمل را آزاد كرده بود ، ولى سلمى همچنان در خانه عايشه مىزيست تا اين‌كه پس از مدتى به زادگاهش بازگشت و به اقوام خود پيوست . روزى در آن هنگام كه ام‌زمل در خانه عايشه بود رسول خدا ( ص ) به خانه وارد شد و چون آن دو را مشاهده كرد فرمود : بر يكى از شما ، سگ‌هاى ناحيهء حوأب حمله برده بانگ برخواهند داشت ! و اين ام زمل بود كه پس از پشت پا زدن به دين اسلام و مرتد شدنش ، سخن رسول خدا درباره‌اش راست آمد ! زيرا وقتى كه ام‌زمل علّم مخالفت را برافراشت ، به هنگام عبور بين « ظفر و حوأب » براى جمع‌آورى سپاه از فراريان و سرخوردگان از حكومت ، سگان منطقه حوأب به او حمله كرده بانگ برداشتند ! ! در هر حال اقدامات تند و جمع‌آورى سپاه اين بانوى فزارى به خالد بن وليد گزارش داده شد و خالد خود را شتابان به او رسانيده و جنگى سخت و بىامان بين دو نيرو به وقوع پيوست ، ام زمل بر روى شتر مادرش فرماندهى ميدان جنگ را بر عهده گرفت و با همان قدرت و نفوذ مادرش فرمان مىداد و مردم را به پايدارى و جنگ تشويق و ترغيب مىكرد . خالد چون چنان ديد فرياد برآورد كه هر كس شتر اين زن را سرنگون كند صد شتر پاداش خواهد گرفت ! ! شترِ ام زمل را مردان رزمندهء خالد در ميان گرفتند و