2 - داستان سگان حوأب
حقايقى از داستان امّ قرفه
ابن سعد دربارهء اين اردوكشى در كتاب « طبقات » خود چنين مىنويسد :
زيد بن حارثه در حالى كه كالاهائى از اصحاب رسول خدا را براى تجارت به همراه داشت از مدينه به سوى شام حركت كرد . در نزديكهاى « وادى القرى » به گروهى از مردم فزاره ، از تيرهء « بنى بدر » برخورد نمود ، آنان كه آن همه مال و خواسته را مشاهده كردند ، به جان زيد و يارانش افتادند و ايشان را به سختى بزدند ، و مال و ثروت آنان را به يغما بردند .
زمانى گذشت تا زيد از آن همه كوفتگى و جراحات وارده بهبودى يافت ، و سپس به مدينه بازگشت و به خدمت رسول خدا رسيد و آنچه را كه به روى رفته بود به حضرتش گزارش داد . رسول خدا نيز او را به سر كردگى گروهى از رزمندگان اسلام مأمور سركوبى آنها نبود .
زيد در پيشرفت در منطقهء تحت نفوذ قبيلهء فزاره جانب احتياط را از دست نگذاشت ، او روز را به استتار ، و شب را به پيشروى اختصاص داد . در اين ميان عدهاى از مردم « بنوبدر » كه از حركت زيد و همراهانش آگاه شده بودند ، مردم فزاره را از رسيدن قواى مسلمين براى سكروبى آنان آگاه ساختند ، اما هنوز مردم فزاره به خود نيامده بودند كه سحرگاهان زيد و افراد تحت فرماندهيش تكبير گويان بر آنها هجوم بردند ، و كلبههاى ايشان را در محاصرهء خود گرفتند و مجال هرگونه حركتى را از آنان سلب نمودند .
مردم فزاره ناگزير از تسليم بودند ، پس زيد همگى آنان را به اسارت گرفت ، از جمله ( ام قرفه فاطمه ) ، دختر ربيعة بن بدر ، و دختر او ( جاريه دختر مالك بن حذيفة بن بدر ) را .
جاريه را « سلمة بن اكوع » بگرفت و به رسول خدا ( ص ) تقديم داشت ، و آن حضرت نيز او را به « حزن ابن ابى وهب » بخشيد .
ابن سعد در پايان اين داستان مىنويسد كه زيد و همراهانش ( ام قرفه ) و گروهى از مردان فزاره را كشتند .
يعقوبى نيز داستان ( ام قرفه ) را چنين آورده است :