تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
عايشه » را تحريف ، و حقيقت امر و روش سران اسلامى را در زمان آن بانو پوشيده دارد . ما در اين‌جا براى روشن شدن حقيقت مطلب ، خبر پارس كردن سگان ناحيهء حوأب را همچنان كه اتفاق افتاده و در كتاب‌هاى سيره و تاريخ آمده است مىآوريم . توجه كنيد : روزى رسول خدا ( ص ) در حالى كه همهء زنانش در خدمتش بودند روى به آن‌ها كرده فرمود : كدام يك از شماست كه بر شتر پرموئى نشسته ، سگ‌هاى ناحيهء حوأب بر او پارس كنند ، و در راهش انسان‌هاى بسيارى از چپ و راست به خاك و خون بيفتند و پس از وقوع چنان اتفاقى كه خود خواسته ، خود جان سالم از آن كشتارگاه بيرون برد ؟ عايشه خنديد . و رسول خدا ( ص ) روى به او كرده فرمود : اى حميراء . مواظب باش كه تو آن زن نباشى . سپس رسول خدا ( ص ) به خسن خود ادامه داده فرمود : تو با على به جنگ بر خواهى خاست در حالى كه بر او ستمگر باشى . سپس سيره ، و تاريخ‌نويسان آورده‌اند كه : در آن هنگام كه عايشه در مسير خود به جانب بصره به آب حوأب رسيد سگ‌هاى آن ناحيه به سويش خيز برداشته به پارس كردن پرداختند عايشه پرسيد : - اين چه آبى است ؟ جواب دادند : - حوأب . عايشه با شنيدن نام حوأب به يك باره مضطرب شد و استراجاع كرد ( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ) گوئى پس از گذشت سال‌ها سخن رسول خدا ( ص ) به خاطرش آمد كه بلافاصله گفت : - من همان زن هستم ! ! . اين بود كه عزم بازگشت كرد . خبر به گوش زبير رسيد پس بىدرنگ خود را به عياشه رسانيد و بانگ برداشت : - خود را برهانيد و نجات دهيد كه به خدا سوگند على بن ابى طالب به شما رسيد . . . پس با گفتهء زبير كاروان به حركت خود ادامه داد و از آن‌جا با شتاب دور شدند .