سادگى دوشن مىشود كه تا چه پايه حموى به روايتهاى سيف به ديدهء اعتبار نگريسته آن خبرها را در گشودن چنان اماكنى درست و معتبر دانسته است ، كه اين چنين نظم و نثر روايتهاى سيف را به عنوان سندى قاطع بر صحت مدعا در كتاب خود نقل كرده است ! بار ديگر به نوشتههاى حموى بر مىگرديم .
بر جان ( برگان ) !
در معجم البلدان حموى در واژهء بر جان چنين آمده است :
مسلمانان « بر جان » را به روزگار خلافت عثمان فتح كردند ، ابو بجيد تميمى نبرد آن جا را چنين به نظم كشيده است :
نخست به گيلان پرداختيم و هنگهاى سواره نظام كارزار ديدهء ما حكومت ايشان را متزلزل و واژگون ساخت .
شامگاهان كه از هجوم باز ايستادسم ، مردم آن ديار بين سرزمين روم و « بر جان » گريزان و سرگردان بودند !
و در همان كتاب دربارهء واژهء « رزيق » آمده است :
كشته شدن يزدگرد شهريار ، فرزند كسرى پادشاه ايران ، در آسيابى واقع در رزيق اتفاق افتاد ، و ابو بجيد نافع بن اسود تميمى در اين مورد چنين سروده است :
ما تميميان ، يزدگرد فرارى و سرگردان را با خنجر خود شكم دريده هلاك كرديم .
درنبرد « مرو » كه رويارويشان قرار گرفتيم ، پنداشتى كه آنان پلنگهاى تيز چنگال كوهستانند !
ما در نبرد « رزيق » آنها را در هم كوبيده ، استخوانهاى ايشان را در هم ساييديم . و مادام كه روز پا بر جا بود ، ميمنه و ميسرهء آنها را در هم مىكوبيديم .
كه قسم به خدا ، خدايى كه اگر ارادهء او نبود ، ديّارى از دشمن در جنگ رزيق زنده نمىماند !
رزيق
طبرى دربارهء فتح « بر جان » كه حموى از آن نام مىبرد ، و همچنين كشته شدن يزدگرد شهريار ايران در رزيق آن هم به دست تميميان ، چيزى از روايتهاى سيف نقل نكرده است تا به مقارنه و مقايسهء آنها بپردازيم ، با توجه به اين كه تاريخ نويسان متفقند يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى به دست خود ايرانيان از پاى در آمده است .
اگر طبرى روايتهاى سيف را دربارهء مرگ يزدگرد در كتابش نقل مىكرد ،