به جان خودم سوگند كه هيچ شكى وجود ندارد كه ما به حضور در ميدان جنگ ، و به دست گرفتن زمان آن از ديگران سزاوار تريم !
به هنگام صبح كه دَراى جنگ نواخته مىشد ، اين ما هستيم - قبيلهء تميم - كه شادمانه به اين ندا پاسخ مثبت مىدهيم .
در نبرد سنگين و پر دامنهء بسطام ، ما كمر به نابودى دشمن بستيم ، در اين كار ، ما نيزههاى خود را چرخانيده و آن را از سر تا گلوگاه به خود دشمنان رنگين كرديم .
شاهد « حموى » بر واژهء گرگان و رى
حموى در كتاب « معجم البلدان » خود مىنويسد :
چون سويد بن مقرن به سال هجدهم هجرت ازفتح بسطام فراغت يافت ، نامهاى به مرزبان صول ، پادشاه گرگان نوشت و او را به اطاعت فراخواند ، و خود به جانب گرگان سپاه كشيد . مرزبان از در صلح در آمد و با شرط عدم تجاوز به گرگان از جانب مسلمانان ، تن به پرداخت جزيه داد ، سويد پذيرفت و به گرگان وارد شد و پيمان بنوشت . ابو بجيد نافع بن اسود در اين مورد چنين سروده است :
سواد ، ما را به « گرگان » كه پيش از آن شهر رى قرار دارد فرا خواند ، از آن پس باديه نشينان به جانب آن روان گرديدند .
حموى در شرح بر واژهء « رى » مىنويسد ابو بجيد كه به همراهى ديگر مسلمانان در ميان لشر بود از رى چنين ياد كرده است :
سواد ، ما را به گرگان كه پيش از آن شهر رى قرار دارد ، فرا خواند ؛ و از آن پس باديه نشينان به جانب آن روان گشتند . ما مراتع و سبزه زارهاى « رى » را كه مايهء زينت و نعمت است ، بسيار پسنديديم . سپيده دمان اين سبزه زارها جلوهها سر مىدهند ، و عروسىهاى شاهان بزرگ را به خاطر مىآورند .
حموى پس از نقل ابيات فوق ، به شرح دربارهء گرگان پرداخته به سخن خود پايان مىدهد .