با ذكر مطالب ، معلوم مىشود كه حموى در ترجمهء « رى و گرگان » به سخنان سيف و داستانهاى او اعتماد كردهاست ، همان داستانهايى كه از سيف نقل ، و بنا به عادتش حماسهها و اشعار آنها را حذف كرده است .
نكتهء جالب اين كه ، حموى حماسهها را از روايات سيف ، آن جا كه از ابو بجيد خيالى ، و فرماندهى بى اساس سويد يخن رفته است ، گرفته ؛ و سويد را با صيغهء تكبير « سواد » نقل كرده سپس آن را به روايت دانشمندانى چون « بلاذرى » و ديگران كه فرماندهى سپاه را « عروهء طائى » ذكر كردهاند مربوط ، و نموده كرده است .
مقايسهء روايت سيف با روايتهاى ديگران
« بلاذرى » دربارهء فتح « رى و قومس » مىنويسد كه عمر كار گزار خود » عمار ياسر را فرمان داد كه « عروه ، فرزند خيل طائى » را مأمور فتح رى كند . عروه سپاه به رى كشيد و آن جا را فتح كرد ، سپس خود به مديه رفت و مژده فتح آن جا را به خليفه رسانيد .
پس از فتح « رى » ، بنا به فرمان خليفه « سلمة الضبى » فرماندهى سپاه را به عهده گرفت و سپاه به جانب قومس و ديگر نواحى كشيد . مردم قومس پيشنهاد صلح كردند و با سلمه پيمان نوشتند و پانصد هزار به عنوان جزيه تقديم داشتند .
بلاذرى دربارهء فتح گرگان مىنويسد :
خليفهء وقت عثمان در سال بيست و نهم از هجرت ، حكومت كوفه را در عهدهء « سعيد بن عاص » اموى نهاد . سعيد نيز به منظور فتح گرگن به آن نواحى سپاه كشيد و با پادشاه گرگان به دويست هزار درهم صلح كرد و آن جا را بر متصرفات خود بيفزود ، سپس سرزمين طبرستان را نيز متصرف شد .
ما مطالب بلاذرى را در اين مورد به طور فشرده و اختصار نقل كردهايم .
نتيجهء مقايسه
سيف در روايت خود ، فاتح سرزمين رى را نعيم فرزند مقرن ، و گشايندهء دروازههاى قومس و طبرستان ، و بسطام و گرگان را برادر او سويد معرفى كرده و همهء اين فتوحات را در سال هجدهم و نوزدهم از هجرت معين مىكند ؛ در حالى كه ديگر تاريخ نويسان معروف و بنام ، فاتح سرزمين رى را عروه فرزند زيد خيل طائى ، و گشاينده دروازههاى قومس و ديگر شهرهاى آن ناحيت را جانشين او « سلمة الضبى » و فاتح گرگان و طبرستان را « سعيد اموى » و به خصوص تاريخ اين فتح اخير را زمان خلافت عثمان و به سال بيست و نهم از هجرت ثبت كردهاند ! ! اينها نكات برجستهاى از موارد اختلاف بين روايتهاى سيف و ديگر تاريخ نويسان مىباشد .
پس از اين نگاه گذرا ، و مقايسهء كوچكى كه بين دو روايت انجام داديم به