« سويد بن مقرن » مأمور فتح « قومس » كند . سويد بنا به اشارهء خليفه سپاه به « قومس » كشيد و آن جا را بدون خون ريزى به دست آورد ، و سپس ناحيهء طبرستان ر بر اثر پيمانى نظامى متصرف شد ، و از آن جا روى به جانب گرگان نهاد و در « بسطام » اردو زد ، و از همان جا به « رزبان صول » شاه ، نامه نوشت و او را به اطاعت و فرمانبردارى از خود فرا خواند . مرزبان پاسخ مساعد داد ، و با شرط عدم تجاوز مسلمانان به گرگان با پرداخت جزيه از درگيرى به جنگ و نبرد دورى جست . اين پيمان نامه در سال هجدهم از هجرت تنظيم و بين دو طرف مبادله گرديده است .
آن چه در اين زمينه آورديم فشردهء سخنان طبرى بود .
حميرى در واژهء رى پس از اشاره به همين داستان مىنويسد :
و ابو بجيد نافع بن اسود در جنگ رى چنين سروده است :
آيا محبوبهء مرا خبر رسيده است كه گروهى را كه در « رى » به نبرد ما برخاسته بودند ، با خوردن زهر مرگ از پاى در آمدند ؟ !
آنان در دو آوردگاه با گشاده دستى قدرتى تمام ، درحالى كه بر اسبهاى تيز تك سوار بودند بر ملك دست يافتند .
اسبهاى يك دست سياه رنگ يا قرمز ، اسبهايى كه به گاه حملهء ما ، آنان را ناگزير مىسازند تا فرار را بر قرار اختيار كنند . ما آنان را در دامنهء كون تك تك ، و دو دو ، به چنگ آورده از پاى در آورديم و با كشتن آنها به مراد دل و آرزوى خود رسيديم .
خداى خير دهاد گروهى را كه بر فرق دشمن شمشير كين مىكوبند ، و پاداش نيك دهاد كسانى را كه چنين كارهايى را انجام مىدهند .
حموى نيز در فتح « بسطام و گرگان و رى » با استناد به سخنان سيف ، از نافع بن اسود نام برده است ، مثلًا در واژهء بسطام و فتح آن جا مىنويسد :
عمر فرمان داده بود تا نعيم بن مقرن به جانب « رى و قومس » سپاه كشد . اين لشكر كشى در سالهاى 18 و 19 هجى به وقوع پيوسته است .
گروه پيشتازان نعيم ، به سرپرستى برادرش « سويد بن مقرن » به جانب رى و قومس تاختن برد و چون هيچ كدام از آن دو ناحيه تاب مقاومت در خود نديدند ، پيشنهاد صلح دادند و سرانجام بين آنها پيمان نامه نوشته شد . ابو بجيد نافع بن اسود در اين مورد چنين سروده است :
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٨٤