در قبيلهء تميم به حضرتش شكايت برده ، و رسول خدا در حق او دعا كرده و خداوند به بركت دهاى پيغمبر تعداد افراد خانوادهاش را زياد فرموده است !
در سال دوازدهم از هجرت ، در جنگهاى « فتوح » زر را مىبينيم كه به قول سيف از جانب خالد مژدهء پيروزى در جنگ ابلّه را ضمن تقديم خمس غنايم جنگى و فيلى كه به غنيمت گرفته بودند به خليفه ابو بكر مىرساند ، خليفه نيز مقرر مىدارد تا پس از نمايش فيل در كوچه و بازار مدينه ، فيل مزبور به همراهى زر باز گردانيده شود .
به موجب روايات سيف در سال هفدهم از هجرت « زر » را در حال به محاصره گرفتن نهاوند مىيابيم كه خليفه عمر به او مىنويسد سپاه به جندى شاپور بكشد ، و هم در آن موقع فرمانده كل قوا « ابو سبره » او را به همراهى « مقترب » مأمور مىكند تا شهر جندى شاپور را به محاصره خود بگيرند ، ابو سبره خود پس از مدتى به آنها ملحق مىشود و در همان حال كه با محاصره شدگان در جندى شاپور در حال نبرد بودند ، غفلتاً متوجه مىشوند كه دروازهها باز شد و مردم در حالى كه در بازار ، كالا براى لشكر اسلام آماده مىكردند با رويى گشاده به پيشباز مسلمين آمدند ! زيرا بردهاى از سپاهيان اسلام به نام « مكنف » كه در اصل زادگاهش جندى شاپور بوده است ، بدون اجازهء خليفه و آگاهى ديگر فرماندهان و سپاهيان ، امان نامهاى به همراه تيرى به داخل شهر مىاندازد كه سرانجام خليفه عمر به امان نامهء مكنف ارج مىنهد ، و شهر و شهروندان در امان مسلمين در مىآيند !
و باز بنا به روايت سيف ، در سال بيست و يكم از هجرت خليفه عمر « زر » را همراه فرمانى به رسالت نزد « نعمان بن مقرن » مىفرستد و نعمان را مأمور جنگ نهاوند مىكند .
پس از اين مأموريت است كه « زر » و سه ان ديگر از سران و فرماندهان سپاه از جانب خليفه عمر مأمور مىشوند كه مانع رسيدن امداد از اهالى فارس به منطقه جنگى نهاوند گردند ، و آنها در اجراى امر خليفه تا حدود اصفهان و فارس پيشروى مىكنند ، و به اين ترتيب از رسيدن قواى كمكى به جنگ نهاوند جلوگيرى مىنمايند !
زر و زرين ! !
آن چه را كه تا به اين جا آورديم ، سخن سيف دربارهء زر بود كه در تاريخ طبرى آمده است .
ابن اثير نويسنده كتاب « اسد الغابه » نيز همهء آنها را در شرح حال « زر » از طبرى گرفته و به اين مطلب نيز تصريح كرده است . اما شرح حال بر صحابى ديگرى به نام « زرين » مىنويسد :