خليفه عمر ، « زر بن كليب ، و مقترب » را به رسالت به نزد تعمان كه ولايت بصره را به عهده داشت فرستاد ، و به وسيلهء ايشان به نعمان پيام فرستاد كه :
من تو را نامزد جنگ با ايرانيان كردهام ، در اجراى دستور اقدام كن .
اما بلاذرى در همين مورد مىنويسد :
خليفه عمر ، نامهاى به توسط « سائب بن اقرع ثقفى » « 1 » براى نعمان فرستاد ، و او را مأمور فرمود تا با ايرانيان بجنگد ، و نيز مقرر داشت كه « سائب بن اقرع » در اين جنگ سرپرستى از غنايم جنگى را به عهده داشته باشد .
« زر در پست فرماندهى ارتش فارس !
سيف ضمن اخبار جنگ نهاوند مىنويسد :
خليفه عمر به « سلمى و حرمله ، و زر بن كليب ، و مقترب » و ديگر سران ارتش كه بين اهواز و فارس مستقر شده بودند نوشت كه ايرانيان را از تعرض به برادران مسلمان خود مانع شويد ، و از نفوذ ايشان به سرزمين مسلمين و امت اسلامى جلو گيرى نماييد و براى ممانعت از رساندن قواى كمكى به رزمندگان ايرانى در جنگ نهاوند ، در مرزهاى فارس و اهواز استقرار يابيد ، تا فرمان من به شما برسد .
فرمان خليفه وقتى به مورد اجراء گذاشته شد كه اين چهار تن صحابى قهرمان به حدود اصفهان و فارس رسيده بودند ، و در نبيجه مانع رسيدن امدادهاى مردم آن سامان به رزمندگان نهاوند شدند ! !
داستان موضع گيرى صحابيان ساختگى سيف در حدود فارس و اصفهان ، تنها زادهء خيالات سيف است ، و نويسندگان ديگر در اين زمينه ننوشتهاند تا به مقابله و مقايسهء خبر ايشان با داستان سيف بپردازيم .
خلاصهء آنچه دربارهء « زر » گذشت
سخن سيف را دربارهء « زر بن عبد الله بن كليب فقيمى » به طور خلاصه چنين يافتيم :
فردى است صحابى و مهاجر ، خدمت رسول خدا رسيده و از كمى اعداد خانوادهاش
هامش
( 1 ) . سائب در حيات پيغمبر كودكى بوده كه رسول خدا دست لطف و مرحمت بر سرش كشيده و در حقش دعا كرده است . سائب نامهء عمر را به نعمان مقرن رسانيد و خود در جنگ نهاوند شركت داشته است . سائب از جانب عمر ، حاكم اصفهان و مدائن بوده است . اسد الغابه ، ج 2 ، ص 249 .