تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
از بركت وجود او ، دانشمندانى كه شرح حال اصحاب رسول خدا نوشته‌اند ، نام اين شش تن صحابى عامل مخلوق سيف را در رديف اصحاب راستين پيامبر خدا به ثبت مىرسانند و به شرح حالشان از زبان سيف مىپردازند ! در حالى كه مىبينيم دانشمندانى كه بر سخنان سيف اعتماد نكرده‌اند ، نام چنين عمالى در كتاب آنها به چشم نمىخورد . و نيز ديديم كه سيف احاديث خود را از زبان راويانى آورده كه در اصل وجود خارجى نداشته‌اند و ما آنها را جزء راويان مخلوق خيالات او به حساب آورديم . و دانستيم كه سيف تنها كسى است كه از فرماندهى صحابه‌اى به نام « حصين » بر پيشتازان نبرد قبل از قادسيه نام مىبرد ، و حموى دانشمند و نويسندهء كتاب جغرافياى « معجم البلدان » با توجه به حماسه سرايىهاى همين « حصين » خيالى ، ك پس از فتح مناذر سروده است ، فتح آن جا را وسيلهء دو صحابى قهرمان سيف به نام‌هاى « حرمله و سلمى » به جاى « ربيع حارثى قحطانى » و ديگران ، در همان كتاب منعكس مىسازد . و چون نام « دلوث » را در اشعار همان حصين مىبيند ، آن جا را نيز به عنوان نام مكانى حقيقى در آن به ثبت مىرساند ، و نويسندهء كتاب « مراصد الاطلاع » هم شرح بر مكان خيالى دلوث را از حموى مىگيرد ! سيف براى پاسخ مثبت به نداى درونى خويش در جانب دارى از افتخارات قبيله‌اى - قبيلهء مضر و تميم - و سركوفت ، و از بين بردن مفاخر دشمن خود از قبيلهء يمانى قحطانى ، حديث مناذر و تيرى را مىسازد ، و ابو موسى اشعرى يمانى قحطانى را از مقام و منصبى كه خليفه عمر به او ارزانى داشته بود برمىدارد ، و پست او را در عهدهء « عتبة بن غزوان » عدنانى مضرى مىگذارد ! « حرمله و سلمى » دو فرمانده و پهلوان خيالى خود را از قبيلهء خويش ، قبيلهء تميم به جاى « ربيع حارثى » يمانى قحطانى مىنشاند ، و حصين بن نيار حنظلى ، صحابى و شاعر مخلوق خود را به مداحى و تعريف آنها برمىانگيزد ، تا همگى حماسه‌ها سر دهند و آوازهء شهرت تميم را در پهنهء همهء رزم‌گاه‌ها به گوش جهانيان برسانند ! ! ولى ما ندانستيم كه چه چيز سيف را باعث شده كه تاريخ چنين رويدادى را از سال هفدهم ، به سال هجدهم هجرى تغيير دهد ؟ در صورتى كه همهء تاريخ نويسان نوشته‌اند كه « عتبة بن غزوان » كه سيف او را به جاى ابو موسى نشانده است ، پيش از سال هجدهم از هجرت ديده از جهان فروبسته ، و زنده نبوده كه منشور امارت و فرماندهى را از دست خليفه عمر دريافت دارد ! ! مگر اين كه بگوييم زندقه‌اى كه سيف به آن متهم بوده ، او را بر آن داشته است تا با دستكارى در زمان رويدادهاى تاريخى اسلام ، تاريخ امتى را دچار تشويش كرده ، آن را غير قابل اعتماد جلوه دهد ! ديديم كه سيف در خبر دو مدعى پيامبرى - سجاح و مسيلمه - مىگويد سجاح