- كار درستى نكردى ، برگرد و نزد او برو ! براى چون تو بانويى زشت است كه مهر ناگرفته از شوهرت جدا شده باشى ! !
سجاح بار ديگر روى به چادر نهاد ، و بر مسيلمه كه هنوز در آن جا بود وارد شد . مسيلمه كه حريف را رفته مىپنداشت ، از ديدار او نگران شد و پرسيد :
- تو كه برگشتى ! موضوع چيست ؟ سجاح گفت :
- مهر من ، پس مهر من چه مىشود ؟ تو بايد چيزى به عنوان مهر به من بدهى .
مسيلمه كه با شنيدن تقاضاى سجاح نفسى به راحت كشيده بود ، به مؤذن سجاح گفت :
در ميان يارانت بانگ بردار كه « مسيلمة بن حبيب » ، دو نماز ، نماز اشاء و نماز صبح را كه محمد بر شما واجب كرده بود ، به عنوان صداق به سجاح داد ، و انجام آن را از شما برداشت ! !
* * * اكنون ببينيم در مورد خبر فتح « مناذر و تيرى » كه در سخنان سيف آمده بود ، ديگران چه مىنويسند ؟ ابن حزم در كتاب « جوامع السيره » مىنويسد :
« ابو موسى اشعرى » به روزگار خلافت عمر ، قسمتهايى از استان اهواز را به زور و غلبه بگرفت و ديگر قسمتها را از راه صلح و پيمان همكارى و مودت . 17
ذهبى در كتاب « تاريخ اسلام » مىنويسد :
به سال هفدهم او هجرت ، عمر طى فرمانى حكومت بصره را به ابو موسى اشعرى داد ، و مقرر داشت كه او سپاه به منطقهء اهواز بكشد ، و آن استان را به تصرف خود در آورد . . . 18
بلاذرى نيز در « فتوح البلدان » خود آورده است :
ابو موسى اشعرى ، سوق اهواز ، و منطقهء نهر تيرى را با قهر و غلبه بگرفت . . . [ تا آن جا كه مىنويسد : ]
« ربيع بن زياد حارثى » را به نمايندگى از طرف خود بر مناذر بگماشت ، و خود سپاه به « تستر / شوشتر » كشيد ، و آن جا را در بهار همان سال بگشود . 19
خبر فتح مناذر و تيرى همينها بود كه آورديم . اما در مورد مكانى به نام « دلوث » ما در هيچ كتابى چنين نامى را نديديم تا به مقايسهء خبر آن با سخنان سيف بپردازيم زيرا كه چنان مكانى زاييدهء و هم خيال سيف بن عمر بوده است و بس .
خلاصهء آن چه گذشت و نتيجهء مقايسه
سيف بر تعداد كار گزاران و عمال رسول خدا شش تن مىافزايد ، و همين جا است كه