تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
مالك چون وضع را وخيم ، و جان خود را در معرض خطر ديد ، به خالد گفت : - اى خالد ، ما را به خدمت ابو بكر بفرست ، تا او شخصاٌ دربارهء ما تصميم بگيرد ، چه ، تو با اشخاصى كه به مراتب گناهشان از ما بيشتر بوده است چنين كرده‌اى . خالد جواب داد : - خدا مرا بكشد ، اگر تو را نكشم ! ! و در همين وقت مالك را بنا به اشارهء خالد پيش « ضرار » بداشتند تا گرديش را بزند در اين هنگام چشم مالك به همسرش « ام تميم » كه از زيبا رويان زمان خود بود افتاد ، پس روى به خالد كرد و گفت : - اين زن مرا به كشتن داد ؟ ! خالد جواب داد : - بلكه خدايت به جرم ارتداد از اسلام بكشت ! مالك گفت : - من مردى مسلمانم . خالد بانگ زد : - ضرار ! چرا معطلى ، گردنش را بزن ! ! ابن خلكان هم چنان به داستان مالك ادامه داده تا آن جا كه مىنويسد : « ابو زهرهء سعدى » در سوك مالك اشعار سوزناكى سروده و در ضمن آن چنين گفته است : « 1 » به سوار كارانى كه به اسم ستوران خود سرزمين ما را در هم كوبيدند ، بگو : پس از شهادت مالك ، شام سياه ما را پايانى نخواهد بود . خالد بى شرمانه دست تجاوز به همسر مالك دراز كرد ، زيرا كه او خيلى پيش از اين‌ها چشم طمع به او دوخته بود ! خالد ، عنان خرد به دست هواى دل خود داد ، و - آنقدر مردى نداشت - كه دل از او بركند ، و اختيار خود را دست بگيرد . با كشته شدن مالك ، خالد به آرزوى ديرينهء خود رسيد ، اما ، مالك در همان روز جان بر سر همسر خود بنهاد و همه چيز خود را از دست بداد ! اكنون پس از مالك ، براى يتيمان ، و بيوه زنان ، و پير مردان از كار افتاده و در مانده ، چه كسى جان پناه ، و محل اميد خواهد بود ؟ ! افراد قبايل تميم هر چه داشتند ، از گران‌بهاترين آنها ، تا
هامش
( 1 ) . الاقل لحى اوطأوا بالسنابك تطاول هذا الليل من بعد مالك قضى خالد بغياً عليه لعرسه و كان له فيها هوى قبل ذالك فأمضى هواء خالد غير عاطف عنان الهوى عنها و لا متمالك و اصبح ذا اهل ، و اصبح مالك الى غير شيىء هالكاً فى هوالك فمن لليتامى و الا رامل به عهده و من للرّجال المعدمين الصعالك اصيبت تميم غثها و سمينها بفارسها المرجو سحب الخوالك