نماز خواندنش نه تنها در خالد مؤثّر نيفتاد ، بلكه سخنان ايشان او را خوش نيامد و باعث تسريع در صدور فرمان مرگش گرديد ، و بنا به اشارهء خالد ، شمشير ضرار بر گردن مالك بوسه زد و سر از تنش برداشت ! ! و خالد پس از كشتن همهء آنها فرمان داد تا سرهاى بريدهء آنان را ديگ پايه قرار داده زير آنها آتش برافروختند ! !
و نوشتهاند كه عمر با شنيدن خبر كشته شدن مالك نويره به هم بر آمد و دربارهء خالد با ابو بكر خليفه سخن گفت ، و زمانى كه او را در مسجد با آن قيافه و لباسى كه از كثرت به كار بردن جنگ افزارهاى آهنين ، زنگار آهن بر آن نشسته مىبيند ، از جا مىجهد و تيرهاى عمامهء او را برمىگيرد و مىشكند و بر سرش فرياد زده مىگويد : به ريا و فريب كارى مرد مسلمانى را مىكشى و چون حيوانى بر زنش تجاوز مىكنى ؟ به خدا قسم كه سنگ سارت مىكنم !
با همهء اينها سيف به حكم تعصب قبيلهاى ، و زندقهاش كه او را به دشمنى با اسلام وا مىدارد ، مىآيد و اين دروغها را دربارهء مالك سر هم مىكند ، تا دامن خالد مضرى ، قائد اعظم و سردار سپاه اسلام را از خود به ناحق رسختهء مالك پاك و مبرا سازد ! !
حالا اگر ما بياييم و قبول كنيم كه خالد قصد كشتن مالك را نداشته و دست تصادف چنين وضعى را به وجود آورده ، و سخن خالد را مردم كنانه ( كه البته در سپاه او نبودهاند ) اشتباه فهميده و به جاى گرم كردن اسيران ، همگى آنها را با تيغ آب دار راحت كرده گردن زدهاند ، و خالد گناهى نداشته ، اين سوال را چگونه پاسخ گوييم كه : چرا او فرمان داد تا سرهاى كشته شدهگان مظلوم و بىگناه را ديگ پايه قرار دادند ، و چنين بى حرمتى به آنها روا داشتهاند ؟ !
دست آورد سيف از افسانهء سجاح
سيف با خلق داستانهاى « عمال رسول خدا ، ارتداد افراد قبيلهء تميم ، سجاح بانوى مدعى پيامبرى از تميم ، داستان مالك نويره و . . . » در مقام كسب افتخار براى قبيلهء تميم بوده است به اين ترتيب :
1 - سجاح بانوى تميمى كه ادعاى پيغمبرى داشته ، از همكار ديگرش ، از قبيلهء بنى حنيفه ، يعنى مسيلمه كه او هم مدعى پيامبرى بوده است ، نصف محصولات يمامه را باج مىگيرد ، تا او را به حال خود بگذارد ، و اين خود افتخارى بس بزرگ است براى قبيلهء تميم ، كه حتى شيادهاى مدعى پيغمبرى آن قبيله ، از ديگر پيامبران دروغين برترى داشته از آنها باج مىگيرند ! !
در موضوع افسانهاى ارتداد افراد قبيلهء تميم نيز چنان مىنمايد كه مسلمانان قبيله به