8 - « على بن ابى طالب » را مأمور فرمود تا صرقات ، و همچنين جزيهء مسيحيان ساكن نجران را دريافت كرده ، به حضرتش تقديم دارد .
چون ماه ذى القعدهء همين سال - سال دهم از هجرت - فرا رسيد ، رسول خدا براى اداى حج عازم گرديد . . . .
سپس طبرى و ابن هشام ، بازگشت امام على را از نجران ، و پيوستن را به رسول خدا ، و شركتش را در مراسم حج ، و بازگشت پيغمبر را از مكه به مدينه ، و رحلت آن حضرت را در آخر ماه صفر پشت سر هم مىنويسند .
به طورى كه در اين حديث آمده است ، كار گزاران و عمال رسول خدا در قبايل مختلف تميم سه نفر بودند به اين شرح « مالك نويره ، قيس بن عاصم ، و زبرقان بن بدر » در حالى كه سيف بر انى تعداد هشت تن ديگر از خودش مىافزايد ، و تعداد آنها را به يازده نفر مىرساند !
موضوع ارتداد قبايل مختلف تميم را ، ما نزد هيچ تاريخ نويس معتبر ديگرى كه سخن از سيف نگرفته باشد نيافتيم ، مگر داستان و سرانجام دل خراش مالك نويره را به دست خالد بن وليد ، كه آن را دانشمندان سرشناسى چون « طبرى ، ابو الفرج اصفهانى ، و وثيمه » و ديگران با شرح و تفصيل پيرامون آن در كتابهاى خود آوردهاند ، و ما آن را از خلال نوشتههاى طبرى در تاريخش پى مىگيريم .
داستان مالك نويره
طبرى از قول « عبد الرحمن بن ابى بكر » سرانجام مالك را مىآورد : 14
وقتى كه خالد به سرزمين « بطاح » رسيد ، « ضرار بن ازور » را به سركردگى گروهى از سپاهيان ، كه « ابو قتاده ، حارث بن ربعى » نيز در ميانشان بود ، به شناسايى آشوب گران ، و مرتدهاى قسمتى از آن منطقه مأمور كرد .
ابو قتاده كه خود در اين مأموريت شركت داشته است ، چون بر مسلمان بودن مالك نزد خالد بن وليد گواهى داده و خالد گواهى او را نپذيرفته بود ، سوگند ياد كرد كه تا عمر دارد ، زير پرچم خالد در هيچ جنگى شركت نكند . ابو قتاده داستان مالك را چنين تعريف مىكند :
ما شبان گاهى بود كه به قبيلهء مالك رسيديم و آنها را زير نظر گرفتيم ، اما وقتى كه آنها ما را با چنان هيبتى پيرامون خود مشاهده كردند ، از ترس جان ، اسلحه برداشتند ، ما چون چنان ديديم به آنها گفتيم :
- ما ، همه مسلمانيم . آنها هم گفتند :
- ما هم مسلمان هستيم . گفتيم :