به ميان آمده است .
در حديث دوم ، سخن از ارتداد بحرين رفته ، و نام صحابى ساختگى او « وكيع بن مالك » به ميان آمده است .
در حديث سوم ، موضوع « بطاح » و « وكيع » و قسمتى از داستان مالك نويره مطرح شده است .
اين سه حديث را سيف از قول « صعب بن عطية بن بلال » از پدرش ، كه پدر و پسر راوى يك ديگرند ، آورده كه در مباحث گذشته گفتهايم چون اينان را بجز نزد سيف جايى ديگر نديدهايم ، آنان را از روات مخلوق سيف شناختهايم .
در حديث چهارم ، كه بقيهء داستان مالك نويره است ، سيف سند حديث خود را « خزيمه بن شجرهء عقفانى » معرفى كرده است كه علماى رجال و نسب شناسان شرح حالش را از احاديث سيف گرفتهاند ! ! و ديگرى « عثمان بن سويد » است كه ما نامش را جز نزد سيف جايى ديگر نديديم !
و اما آن جا كه از « حصين بن نيار » سخن مىگويد ، سندش را افراد مجهول الهويه ذكر مىكند ! اين وضع و حال اسناد احاديث سيف است !
حقايق تاريخى
براى مقايسهء افسانههاى سيف ، به مراجع و مصادرى مراجعه مىكنيم كه سخن از سيف نگرفتهاند . در اين مورد مىبينيم كه « ابن هشام » و طبرى از قول « ابن اسحاق » موضوع كار گزاران و عمال پيغمبر خدا را چنين آوردهاند : 13
رسول خدا فرمانداران و عمال خود را بر سرزمينهاى قلمرو اسلام به شرح زير تعيين فرمود :
1 - « مهاجرين ابى اميه » را به صنعاء يمن فرستاد ، و او تا زمان قيام و شورش « اسود » عليه او در آن جا بود .
2 - « زياد بن لبيد » را كه با بنى بياضهء انصارى پيمان برادرى بسته بود ، به « حضر موت » فرستاد ، و مأمئريت جمع آورى صدقات آن جا را نيز بر عهدهء او گذاشت .
3 - « عدى بن حاتم » را بر قبايل « طى و بنى اسد » گماشت ، و جمع آورى صدقات آن ناحيه را نيز به او محول فرمود .
4 - « مالك بن نويره » را مأمور جمع آورى صدقات بنى حنظله فرمود .
بر قبايل بنى سعد دو نفر را به شرح زير منصوب فرموده است :
5 - « زبرقان بن بدر » را عامل ناحيهاى از بنى سعد .
6 - « قيس بن عاصم » را عامل ، و مأمور جمع آورى صدقات ناحيهاى ديگر از بنى سعد .
7 - « علاء بن حضرمى » را به حكومت بحرين منصوب فرمود .