همين نام را اساس قرار داده و « سهل بن منجاب » را جزء اصحاب رسول خدا شرح دادهاند ! « 1 »
* * *
5 - وكيع بن مالك
سيف بن عمر او را « وكيع بن مالك تميمى » خيال كرده ، و نسبش را به « حنظلة بن مالك » كه يكى از تيرههاى تميم است رسانيده است . 11
ذهبى در كتاب « تجريد » خود ، وكيع را چنين معرفى مىكند :
سيف بن عم تميمى مىنويسد كه وكيع بن مالك به همراهى مالك نويره ، با هم عامل و كار گزار رسول خدا بر قبيلهء بنى حنظله بودند .
ابن حجر نيز در كتاب « اصابه » مىگويد :
سيف آورده است كه رسول خدا « وكيع بن مالك » را به همراهى « مالك نويره » مأمور جمع آورى صدقات بنى حنظله و بنى يربوع فرمود . و مادام كه رسول خدا حيات داشت ، آن دو ، اين مأموريت را از جانب آن حضرت بر عهده داشتند . و به طورى كه در تاريخ طبرى آمده است ، وكيع با سجاح موافقت داشت ، اما وقتى كه سجاح و دار و دستهاش تار و مار شدند ، وكيع وجوهى را كه به نام صدقات از محل مأموريتش جمع آورى كرده بود ، عذ خواهان به خدمت خالد بن وليد برد و دين خود بپرداخت ، و عذر تقصير بخواست و به نيكو ترين وجهى به اسلام باز گشت .
و نيز سيف گفته است كه رسول خدا « وكيع دارمى » را به همراهى « صلصل » به كمك « عمرو » فرستاد ، تا بر مرتدها حمله برند .
به طورى كه از نوشتهء ابن حجر پيدا است ، اين دانشمندان خبر وكيع دارمى را از دو منبع يكى كتاب سيف ، و ديگرى تاريخ طبرى نقل مىكند . و علاوه بر موضوع عمال رسول خدا در تميم ، اخبار مربوط به ارتداد تميميان ، و مأموريت وكيع را از جانب رسول خدا به همراهى صلصل براى كمك رسانى به « عمرو عاص » آورده است كه با خواست خدا در جاى خود به بحث پيرامون آن خواهيم پرداخت .
همچنين ابن حجر ، در « اصابه » شعرى از وكيع نياورده ، در صورتى كه طبرى و حموى در كتابهاى خود به اشعار وكيع اشاره كردهاند .
هامش
( 1 ) . اين هم خود راهى است براى بالا بردن رقم تعداد اصحاب ساختگى رسول خدا . ( مترجم )