از : « زبرقان بن بدر ، سهل بن منجاب ، قيس بن عاصم ، صفوان بن صفوان ، سبرة بن عمرو ، وكيع بن مالك ، و مالك بن نويره . »
در آن هنگام كه خبر وفات رسول خدا به آن نواحى رسيد ، « صفوان بن صفوان » وجوهى را كه از محل صدقات قبيلهء بنى عمرو به دست آورده بود . . . تا آخر روايت سيف .
داستان مالك نويره را نيز ابن اثير از روايت سيف به نقل از كتاب طبرى گرفته و در تاريخ خود آورده است .
ابن كثير نيز داستان سجاح و قبايل تميم ، و داستان مالك نويره را از همان روايت سيف به واسطهء طبرى گرفته است . 6
ابن خلدون هم آن جا كه از وكيع بن مالك سخن مىگويد ، همان روايت سيف را از تاريخ طبرى نقل مىكند .
ياقوت حموى نيز در واژهء « بطاح » مستقيماً از روايت سيف ، به ويژه از روايت سوم آن استفاده كرده ، شعر وكيع را هم شاهد آورده است .
و با استفاده از همين روايات سيف است كه « ابن اثير و ذهبى ، و ابن فتحون ، و ابن حجر » براى شش تن از صحابيان ساختگى او كه نامشان گذشت ، در كتابهاى خود شرح حال نوشتهاند ، كه ما در زير ، سخن ايشان را دربارهء هر يك از آنها نقل مىكنيم :
1 - سعير بن خفاف
ابن حجر در كتاب « اصابهء » خود ، او را « سعير بن خفاف تميمى » معرفى كرده ، در صورتى كه نامش در تاريخ طبرى و با تصريح نام سيف ، « سعر بن خفاف تميمى » آمده است .
ابن حجر در شرح حال اين صحابى ساختگى سيف چنين مىنويسد :
سيف بن عمر در كتاب « فتوح » خود آورده است كه او - سعير بن خفاف - عامل و كار گزاران رسول خدا در تيرهاى از قبايل تميم بوده ، ابو بكر نيز او را در سمت خود ابقاء كرده است . 7 « ز »
و مىدانيم كه حرف « ز » در نوشتههاى ابن حجر نشانگر اين مطلب است كه او اين صحابى را بر ديگر تذكره نويسان صحابه زيادى و اضافه دارد .
2 - عوف بن علاء جشمى
ابن حجر نام او را « عوف بن علاء بن خالد جشمى » آورده ، اما در تاريخ طبرى از قول