تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
وقتى كه خدا بخواهد كارى انجام شود ، انجام مىشود ! سيف در پايان روايتش مىگويد : سربازان خالد سرهاى كشته شدگان را از جمله سر مالك نويره را ديگ پايه قرار داده زير آن آتش برافروختند ! ! اما بقيهء داستان سجاح مدعى پيغمبرى در كتاب تاريخ طبرى و به نقل از سخنان سيف چنين است : « سجاح » مدعى پيغمبرى با مريدانش روى به يمامه نهاد و خبر او همه جا شايع شد . چون اين خبر به « مسيلمه » كه خود ادعاى پيغمبرى داشت رسيد ، سخت بترسيد و براى پيش گيرى از هر پيش آمد سوئى در مقام چاره برآمد . پس هدايايى چند براى سجاح فرستاد و از او به جان امان خواست تا به ديدارش بشتابد . سجاح ، مسيلمه را امان داد و اجازه داد تا به خدمتش برسد . مسيلمه به همراهى چهل تن از مريدانش از قبيلهء « بنى حنيفه » بر سجاح وارد شد . سيف مىگويد سجاح نصرانى مذهب بوده است . سپس ادامه داده مىگويد : اين دو مدعى پيامبرى با يك ديگر به گفت و گو نشستند و در ضمن سخن ، مسيلمه به سجاح گفت : نيمى از ملك جهان از آن ما است ، و اگر قرشيان انصاف مىداشتند ، نيمى ديگر از آن آنان بود . حالا كه قرشيان راه انصاف نرفته‌اند ، خداوند آن را از قريش گرفته و به تو ارزانى داشته است ! ! تقسيم مسيلمه ، سجاح را خوش آمد و آن را پذيرفت ، و با او پيمان عدم تجاوز بست به شرط آن كه مسيلمه همه ساله نيمى از محصولات يمامه را به سجاح بپردازد و مقرر داشت كه نيمى از خراج سال آينده را هم بايد همين سال تحويل دهد ! مسيلمه ناچار از پذيرفتن چنين شرط سنگينى بود ، بنا بر اين قرار شد كه سجاح با گرفتن نيمى از خراج سال آينده باز گردد ، و نماينده‌اى هم در يمامه بر جاى بگذارد تا نيم ديگر را سال بعد تحويل بگيرد . سجاح چنين كرد ، و نيمى از خراج را از مسيلمه بگرفت ، و نماينده‌اى هم از جانب خود تعيين كرد و عنان عزيمت به جانب بين النهرين كشيد . ابن اثير هم ، آن جا كه از تميم و سجاح سخن مىگويد ، همين مطالب را از طبرى گرفته است . آغاز سخن ابى اثير در اين مورد چنين است . 5 امّا در قبايل تميم ، عمال رسول خدا كه در ميان قبايل مزبور مأموريت يافتند عبارت بودند