امّا « قيس » آن چه را كه جمع آورى كرده بود ، به مودّيان اصلى آنها از قبايل « مقاعس و بطون » باز گردانيد ، و چيزى به ابو بكر نداد .
« زبرقان » بر خلاف قيس ، وجوهات جمع آورى شده وسيلهء خود را از قبايل « رباب ، و عوف و ابناء » در مدينه به ابو بكر تسليم كرد ، و چون در گذشته بين او و قيس هم چشمى وجود داشت ، تمرد قيس را از پرداخت وجوهات بهانه قرار داده و طى شعرى به هجو او پرداخت كه در ضمن آن گفته است :
من امانت پيغمبر خدا را رساندم ، اما برخى كار گزاران ، حتى يك شتر هم باز پس ندادند .
سيف مىگويد :
با وفات رسول خدا ، در ميان تيرههاى مختلف قبايل تميم بر بقاى بر دين اسلام و ارتداد ، اختلاف افتاد . بعضى از آنها بر اسلامشان ثابت قدم باقى ماندند ، و در مقابل برخى نيز به ترديد و دو دلى افتاده سرانجام به دين اسلام و مقررات آن پشت پا زده مرتد شدند ، و در نتيجهء چنين پيش آمدى ، دستههاى مختلف روياروى هم قرار گرفته به جان هم افتادند . به اين ترتيب كه :
قبايل « عوف بن بلاد » به رهبرى :
7 - « عوف بن بلاد » از بنى جشم ، به جنگ قبايل بطون برخاستند كه رهبرى آنها را :
8 - « سعير بن خفاف » بر عهده داشت .
قبيلهء رباب با « مقاعس » ، « خضم با مالك » ، « بهدى با يربوع » مقابل شدند . نمايندهء رسول خدا در قبايل « رباب و بهدى »
9 - « حصين بن نيار حنظلى » بود كه افراد قبيلهء رباب نيز از او جانبدارى مىكردند . حصين بن نيار ، از جمله اشخاصى بود كه بر اسلامش پا بر جا ماند بود .
رياست قبيلهء « ضيه » با :
10 - « عبد الله بن صفوان » بود .
و بر قبيلهء « عبد مناة »
11 - « عصمة بن ابير » رياست مىكرد .
سيف مىگويد : در همين گير و دار ، كه قبايل مختلف تميم ، مسلمان و مرتد ايشان به جانب هم افتاده بودند ، « سجاح تميمى » كه ادعاى پيغمبرى داشت از فرصت استفاده كرد ، و بر آنها حمله برد !
عفيف بن منذر تميمى ، از درگيرىهاى قبايل مختلف تميم ، و درماندگى ايشان ، چنين ياد مىكند :
در حالى كه اخبار پخش مىشود ، آيا خبر نشدى كه بر سر قبايل مختلف تميم چه آمده است ؟ !
طبرى در دنبالهء همين روايت از قول سيف چنين مىنويسد :
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٨٨