تميم نسبت مىدهد .
شهرها و قصباتى مىآفريند كه تميميان گشودهاند ، جنگهايى كه تميميان كردهاند ، و فتحها كه نمودهاند ، و حتى مدعى مىشود كه نخستين سپاهى كه قدم به خاك ايران گذاشت و با ارتش ايران درگير شد تميميان بودهاند ! !
و همهء اين افتخارات را كه البته ساختگى است ، با شواهد و دلايلى به صورت اشعار حماسى بر زبان نقش آفرينان نهاده به تميم اختصاص مىدهد ، و دست آخر املاك سلطنتى ايران را به وكالت از جانب خليفه عمر ، به قبيلهء تميم مىبخشد ، و افتخارات آنان را بدين وسيله تكميل مىنمايد و تاريخ امتى را به بازى مىگيرد ! !
سيف براى خاندان « بنى العم » كه همسايگان ، و هم پيمان با قبيلهء تميم در بصره بودهاند ، نسب نامه مىسازد ، و علت نام گذارى ايشان را به « بنى العم » طى يك افسانهء جالب شرح مىدهد ، و اشعارى را نيز شاهد بر مدعاى خود مىآورد ، و مجموعهاى از نام آورىها ، جنگها ، طرح و اجراى نقشههاى جنگى را جوانمردانه در اختيار قبيلهء بنى عم مىگذارد تا از بركت خيال پردازىهاى او خاندان بنى عم نيز بى بهره نباشند .
آيا با اين همه زحمتى كه سيف در طراحى چنين افسانهاى به خود داده است ، « جرير » شاعر را مىرسد كه بگويد :
اى خاندان بنى عم ، برويد و گم شويد كه « اهواز و نهر تيرى » منزلگاه شما است ، و عرب شما را نمىشناسد ! !
شعراى خيالى و ساختگى سيف
سيف در اين افسانهها ، نه شاعر از قبيلهء تميم مىآفريند تا از مجد و افتخارات قبيلهء تميم داد سخن دهند ، و آوازهء شهرت اين قبيله را به گوش جهانيان برسانند ، شعرايى كه نامشان در هيچ يك از دواوين شعر و ادب ديده نمىشود ، و از اشعار حماسى آنها جز از طريق سيف سراغى نتوان گرفت .
1 - ملاحظه كنيد ، اين برادر « مرة بن مالك تميمى » است كه در مقام سرزنش برادرش « مره » چنين مىگويد :
« مره » عزيز گويى كه كور شده بود ه در پى ملك و ثروت راهى ديار پارس گرديد .
2 - و اين « يربوع بن مالك » برادر ديگر مره است كه مىگويد :