نامه نوشت تا با قواى خود در « ابلّه » به او بپيوندند . و مىگويد نخستين كسى كه به قصد جنگ با ايرانيان قدم به خاك ايران گذاشت حرمله و سلمى ، دو سردار صحابى تميمى بودند كه از نيكان مهاجرين ، صحابى رسول خدا به شمار مىآمدند ، و چهار هزار سپاهى به زير فرمان داشتند . آنها به « وركاء ، و هرمز گرد ، و فرات باذقلى » را به تصرف خود در آوردند .
و اين در صورتى است كه بلاذرى تمام امراء ارتش و فرمانداران بصره و خوزستان را با همان تسلسلى كه روى كار آمدهاند ، از « عتبة بن غزوان » بنيان گذار بصره كه با هشتصد نفر سپاهى به آن جا آمده بود گرفته ، تا آخرين آنها را با همه مشخصاتشان يكايك نام مىبرد و معرفى مىكند ، و فتوحات و خدماتشان را شرح مىدهد . اما از دو قهرمان صحابى سيف در ميانشان اثرى ديده نمىشود ! كه از نام مكانهاى « اطد ، و جعرانه ، و نعمان » هم خبرى نيست ! ! و ديديم كه حموى نويسندهء كتاب « معجم البلدان » بنا به اعتمادى ه به گفتههاى سيف داشته است ، اماكن خيالى او را در كتابش به شرح مىگذارد ، و حماسههاى او را نيز به عنوان شاهد بر مطالب خود ثبت مىكند .
عبد المؤمن نيز از حموى پيروى كرده همان مطالب را در كتاب « مراصد الاطلاع » خود نقل مىكند .
و چون حموى مىپندارد كه « جعرانه » نام مشتركى براى دو محل است ، يكى در حجاز كه به راستى وجود داشته ، و ديگرى جعرانهاى كه سيف سراغ آن را در خوزستان داده است ، بر اساس همان اعتماد ، اين نام مشترك را در كتاب « المشترك » خود ، و با استناد به همان روايت سيف نقل مىكند .
سيف فتح دو منطقهء « مناذر ، و تيرى » را بر عهدهء قهرمانان خيالى خود « غالب و كليب » ، نقش آفرينان خاندان « بنى العم » گذاشته نسبشان را به تميم مىرساند ، و فتح « سوق اهواز » را به يكى ديگر از قهرمانان خيالى و صحابى افسانهء خود به نام « حرقوص بن زهير » نسبت مىدهد ، و دست آخر هر چهار سرهنگ نامدار تميمى را هر كدام به مسئوليتى مهم مىگمارد ، به اين ترتيب كه فرماندهى پادگانهاى مناذر و تيرى را به حرمله و سلمى ، و ادارهء امور آن دو منطقه را به رؤساى خاندان ابن العم ، كليب و غالب تفويض مىنمايد ، و سرانجام جرمله و سلمى را به نمايندگى به خدمت خليفه عمر مىفرستد تا دربارهء وضع نا به سامان تميميان با خليفه سخن گويند ، و آن وقت سيف مدعى مىشود كه خليفه عمر ، مقرر مىدارد كه املاك خاندان كسرى را به نام قبيلهء تميم به ثبت برسانند ! و
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٥٣