گزارش داد .
مردم شهر « ابرقباد » نيز سر به شورش برداشتند ، مغيره به آن جا هم سپاه كشيد ، و بار ديگر شهر مزبور را با جنگ بگشود .
و در آخر بلاذرى مىنويسد :
عتبه در راه بازگشت از حج به بصره ، در گذشت ، و عمر نيز حكومت بصره را بر عهدهء « مغيرة بن شعبه » گذاشت .
مدائنى مىنويسد :
مردم ايران همهء منطقهء « ميشان ، و دشت ميشان ، و فرات ، و ابر قباد » را ميشان مىگويند !
فرماندارى امين ! !
مغيره در ايام حكومتش در بصره با زنى شوهر دار به نام « ام جميل » از بنى هلال ، كه شوهرش از قبيلهء ثقيف و « حجاج بن عتبك » ناميده مىشد را بطهء نا مشروع برقرار ساخت ! !
جمعى از مسلامانان به راز آن دو آگاهى يافتند و در كارشان به كمين نشستند ، چون مغيره ، اين فرماندار امين بر ام جميل وارد شد ، پس از مدتى كوتاه به ناگهان خود را بدرون اتاق انداختند ، و آن دو را عريان با وضعى شرم آور و رسوا كننده يافتند ! « 1 »
آن گروه در مدينه به خدمت عمر رسيده ، ماجرا را باز گفتند و آن چه را كه ديده بودند گزارش كردند ، عمر ، مغيره را به مدينه و گواهى گواهان در روى او ، و عكس العمل خليفه عمر ، و پايان اين ماجرا ، و داورى شگفت انگيز خليفه بس مفصل و طولانى است ، تفصيل آن را در بخش « زنا كردن مغيره بن شعبه » در جلد اول كتاب عبد الله سبأ مىتوان مطالعه كرد .
بلاذرى مىنويسد :
ابو موسى اشعرى در سال شانزدهم از هجرت ، و پس از « مغيرة بن شعبه » به حكومت بصره برگزيده شد ، او سراسر آبادىهاى اطراف دجله را بازرسى و تحقيق كرد و دريافت كه ساكنان آن منطقه آمادهء فرمانبردارى هستند ، پس فرمان داد تا آن منطقه را مساحى كرده
هامش
( 1 ) . فاذا هما عريانان ! و هو متبطنها ! ! . . . آيا چنين صحابهاى كه از ارتكاب به زناى محنصه نيز روى گردان نيست ، مىتواند در آن حد از اعتماد قرار گيرد كه معالم دين را از ايشان فرا گرفت ، و آنها را عادل و پارسا دانست ؟ ! ( مترجم )