امّا ابن عساكر مىنويسد :
فرزندش « حنظله بن زياد » و نيز « عاص بن تمام » از او روايت كردهاند .
ابن حجر نيز در « اصابه » همين مطالب را نوشته است .
ما ، نه روايتى از « عاص بن تمام » دربارهء زياد ديديم ، و نه از شخص عاص در هيچ يك از كتب رجال و تراجم روات سراغى داريم .
اما حنظله فرزند زياد ، گر چه نامى از اين راوى در هيچ يك از مصادر و كتب رجال به چشم نمىخورد ، دو روايت از همان روايتهاى ساختگى سيف را كه از لحاظ سند ، و هم از نظر متن و تركيب بندى عبارات ، از قلم سيف تراوش كرده است به دست آوردهايم .
نخستين روايت را « ابن عساكر » ، آن جا كه از روايت « زياد بن حنظله » سخن مىگويد آورده تا دليلى بر گفتارش باشد ، « ابن عساكر » اين روايت را از قول سيف چنين مىآورد :
سيف بن عمر ، از « عبد الله ، از حنظله بن زياد ، از پدرش » روايت مىكند كه در آن هنگام كه ابو بكر در بستر بيمارى افتاده بود ، « خالد بن وليد » از عراق سپاه به جانب شام كشيد و . . . تا آخر .
حديث دوم را طبرى پس از داستان فتح ابلّه ، و ضمن حوادث سال دوازدهم از هجرت از قول سيف بن عمر چنين آورده است :
سيف بن عمر ، از « محمد بن نويره ، از حنظله بن زياد ، از زياد بن حنظله » روايت كرده ايت كه خالد بن وليد مژدهء فتح آن جا را ضمن تقديم خمس غنايم جنگى به همراهى فيلى به مدينه خدمت ابو بكر گسيل داشت .
فيل را در كوچههاى مدينه در معرض تماشاى مردم گذاشتند ، زنان كم مايه با ديدين آن فيل به يك ديگر مىگفتند : آيا خدا چنين موجود عجيبى را آفريده است ؟ و تصور مىكردند كه آن ساختهء دست بشر است . ابو بكر پس از آن فرمان داد تا آن فيل را باز گردانيدند !
طبرى پس از اين روايت مىگويد :
اين داستان فتح ابلّه ، بر خلاف آن چيزى است كه تاريخ نويسان و اهل سير دربارهء آن نوشتهاند و يا در اخبار صحيح آمده است .
گذشته از اعتراف صريح طبرى داير به مغاير بودن اين مطالب سيف با واقع و
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٣١