تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
و شايد با توجه به سخنى كه سيف از زياد نقل مىكند كه « ما سبك به ياريت برميخيزيم ، و با دشمنانت مىجنگيم » باشد كه نوشته‌اند : زياد در همهء جنگ‌هاى امام و در خدمت او شركت داشته است . ابن اعثم نيز در تاريخش قسمت‌هايى از همين روايت سيف را آورده است . اما ، ما اين دروغ‌ها را جز در سخنان سيف ، در هيچ يك از مصادر تاريخى كه مطلب از سيف نگرفته‌اند نيافتيم ، و نامى از زياد را در نبردهاى « جمل ، و صفين ، و نهروان » نديديم و حتى از چنين شخصيتى افسانه‌اى در كتاب‌هايى كه به شرح حال اصحاب و شيعيان امام پرداخته‌اند به جز « مامقانى » اثرى نيافتيم . مامقانى هم با توجه به نوشته‌هاى كتاب‌هاى اسد الغابه ، و استيعاب به ويژه آن جا كه نوشته‌اند ، زياد از جملهء خواص امام على بوده است ، با احتياط در كتاب خود مىنويسد : چنين تصور مىكنم كه اين مرد از نيكان شيعه بوده است . و ما ندانستيم كه چرا سيف زياد را از خواص امام معرفى ، و قهرمان بى مانندى چون قعقاع را از سرگشتگان در كار او قلمداد كرده است ؟ و از آن جا كه ما سيف را در طرح دروغ‌ها و خلق افسانه‌ها و نقش آفرينانش بى هدف و ناپخته نمىشناسيم ، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا سيف در خلق افسانهء زياد و پيوستگى او به امام على ، در نظر نداشته تا به سهم خود شيعيان را نيز مجذوب كرده ، افسانه‌هايش در ميان آنها هم رواج يابد ؟ به همان شيوه كه با خلق افسانه‌هايى خاص ، پيروان مكتب خلفا را بر انگيخته تا دروغ‌هايش را باور داشته در كتاب‌هاى خود نقل كنند ؟ يا هدفى ديگر داشته كه بر ما پوشيده است ! سيف ، زياد را تا آن جا از خواص امام معرفى مىكند ، كه نه تنها مزدم عامى بلكه خواص از صحابهء او مانند « عمار ياسر ، مالك اشتر ، و ابن عباس و ديگران » به او نيازمندند ، و او را براى كسب اطلاع از توانايى امام در جنگ با معاويه و هدفش نزد او مىفرستند . دروغ به اين بزرگى را فقط نزد سيف مىتوان سراغ گرفت .

زياد حنظله و نقل روايت

در آغاز سخن دربارهء زياد ، ديديم كه دانشمندى چون « ابن عبد البر » در كتاب « استيعاب » مىنويسد : اما من از « زياد بن حنظله » روايتى سراغ ندارم . « ابن اثير » نيز همين گفتهء « ابن عبد البر » را در كتاب « اسد الغابه » آورده است .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 130 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا