نفس امر داستان فتح ابلّه ، افسانهء فيل دروغ سيف را بيشتر بر ملا مىكند ، زيرا موضوع فيل و خاطراتى كه از آن حيوان در لشكر كشى ابرهه به سرزمين مكه و خانهء خدا هنوز در خاطرها ديده مىشد امرى نبود كه زنان مدينه را به حيرت اندازد ، و آنان را وادارد تا بر بارهء حقيقت وجودى چنان حيوان بزرگ جثهاى با يك ديگر به گفت و گو بنشيند و احياناً آن را ساختهء دست بشر بدانند ، چه ، موضوع فيل و حملهء به مكه براى مردم پيش از اسلام ، آغاز تاريخ شده بود ، و زمان وقوع اتفاقات را با آن مىسنجيدند و آن را مقارن يا پس از عام الفيل ، و يا پيش از آن مىدانستند . از اين گذشته بارها و بارها زنان مدينه در قرآن سودهء فيل را خوانده يا شنيده بودند ، و گمان نمىرود كه آنان به وجود چنان حيوانى آگاهى نداشته باشد . با وجود همهء اينها ، سيف چنين افسانهاى را ساخته و به زير دست و پاى مردم انداخته است .
اما از سيف پرسيده نشده و خودش هم نگفته است كه بر سر فيل مزبور پس از باز گردانيدنش از مدينه چه آمد و آبشخورش به كجا افتاره است . ولى به احتمال بسيار زياد ، سيف پس از ساختن افسانهء شگفت انگيز اين فيل ، كه آن را جزء غنايم جنگى « خالد بن وليد مضرى » ، به پيشگاه خليفهء مضرى تقديم داشته است ، وظيفهء تعصبات قبيلهاى خويش را در اين مورد انجام يافته مىداند و دليلى براى نگهدارى آن نمىبيند ، و فيل بيچاره را به امان خدا مىسپارد تا هر كجا كه مىخواهد برود .
ما محرك سيف را در ساختن اين قبيل افسانههاى شگفت انگيز ، بارها بيان داشتهايم و تكرار آن را موردى نمىبينيم .
به اين ترتيب علاوه بر آن چه گذشت ، چنين نتيجه مىشود كه سيف براى صحابى افسانهاى خود ، دو روايت ساخته ، و برايش فرزندى به نام حنظله آفريده است تا آن دو روايت را از زبان او بازگو كند !
دست آورد از اين افسانه
1 - دو روايت از زياد بن حنظلهء تميمى ، از طريق فرزندش حنظله آورده ! تا زينت بخش كتابهاى حديث شود !
2 - اثبات فرزندى براى زياد افسانهاى ، تا نامش جزء تابعين از قبيلهء تميم ثبت گردد ، و دانشمندانى چون عساكر ، و ابن حجر ، با باور از دروغهاى سيف ، در كتابها خود بنويسند كه حنظله از پدرش زياد چنين روايت كرده است ! !
كوتاه سخن
اين كه سيف با خلق صحابهاى به نام « زياد بن حنظلهء تميمى » نام قبيلهء خود تميم را