در آن هنگام بود كه شام ، با مردمش سخت به هم بر آمده ، از همه اطراف پهلوان و قهرمان مىجستند .
و در همان وقت بود كه عمر دعوت مردم را پذيرا شد ، و با سپاهى انجم شمار به سوى آن روان گرديد .
و شام با همه پهناورى كه داشت ، در استقبال خليفه عمر ، بيش از آن چه خليفه انتظار داشت خوبىهاى خود را پيشكش كرد .
خليفه نيز ، جزيهء روم را از آن چه زيباتر و نيكوتر بود ، به عدالت بين سپاهيان و مسلمانان قسمت فرمود .
در اين جا سخن ابن عساكر در شرح حال زياد بن حنظله ، كه همه را از سيف بن عمر روايت كرده است پايان مىپذيرد . ضمناٌ دو حماسهء اخير را طبرى نيز از قول سيف در فتح « بيت المقدس » از زبان زياد بن حنظله روايت نموده است .
در كتاب « معجم البلدان » حموى ، در شرح بر واژهء « احنادين » چنين آمده است :
و از اشعار زياد بن حنظله است كه در اين مورد مىگويد : ما ارطبون فرمانده روميان . . .
تا آخر اشعار مزبور . و هم او دربارهء واژهء « داروم » مىنويسد :
مسلمانان به سال سيزدهم از هجرت به آن جا حمله كردند و آن را به تصرف خود در آوردند . زياد بن حنظله طى شعرى به مطلع زير ، از آن چنين ياد كرده است :
با يورشى كه سوار كاران ما به سرزمين روم بردند ، غم از دلم برخاست ، و ناراحتىهايم بر طرف شد .
به طورى كه مىبينيم ، اين شعر از جملهء شش قصيدهء حماسى بود كه ابن عساكر آن را در ترجمهء زياد از سيف روايت ، و ما نيز آن را نقل كردهايم .
اينها همه روايتهاى سيف بن عمر تميمى است . و بسيار مشكل است كه براى مقايسه با هر يك از اين افسانههاى عجيب ، روايات ديگران را از ساير مصادر مهم و معتبر تاريخى در اين جا بياوريم ، زيرا بحث پيرامون هر يك از آنها ، بحثهاى مفصل و جدا گانهاى مىخواهد كه در حد اين قسمت از كتاب نيست و ما را از مقصدى كه در پيش داريم دور مىسازد . ولى تنها به ذكر اين مطلب بسنده مىكنيم كه روايتهاى سيف در آن لشكر كشىها ، هم از نظر زمان و چگونگى چنان رويدادى ، و هم از نظر نقش آفرينان آن وقايع ، و فرماندهان سپاهى كه نام مىبرد ، با حقايق مسلم تاريخى كه ديگران روايت
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٢٦