سواران ما ، بزرگ ايشان را به ضرب شمشيرهاى بى امان خود از پاى در آوردند ، و به تعقيب فراريان و كشتن آنها تا روم ادامه دادند .
گروهى از ايشان را به محاصره گرفتند ، تا اين كه من بى هيچ باكى ، با هر بانوى محترمى از ايشان هم بستر شدم ! !
و هم زياد بن حنظله گفته است :
يادم آمد وقتى كه جنگ روم به درازا كشيد ، در همان سال كه ما به ايشان درگير شده بوديم .
در همين وقت ، ما در سرزمين حجاز بوديم و فاصلهء ما تا روم و ايشان يك ماه راه با همهء پستىها و بلندىها بود .
در آن وقت ، « ارطبون » روميان را حمايت مىكرد و در برابرش قهرمانى بود كه با او برابرى مىنمود .
وقتى كه « فاروق / عمر » دريافت كه موقع فتح شام رسيده است ، با لشكر خدايى به جانب روم به راه افتاد .
و چون روميان احساس خطر كردند ، و از هيبت او هراسناك شدند ، به خدمتش رسيدند و به او گفتند : تو كسى هستى كه ما خواهان پيوستن به او هستيم .
در همين موقع بود كه شام گنجهاى درونى خود را به همراه همهء فراخى نعمتى كه داشت ، به او پيشكش كرد .
فاروق ، ميراث گران بهاى گذشتگان شرق و غرب عالم را به ما ارزانى داشت .
و چه مايه اشخاصى بودند كه قدرت كشيدن اين همه با ثروت را نداشتند ، و حمل آن را به ديگران واگذار نمودند .
و نيز چنين سروده است :
آن گاه كه نامهها به خليفه عمر « 1 » رسيد ، خليفهاى كه چون شير ژيان شترهاى قبيله را محافظت مىكند .
هامش
( 1 ) . در تاريخ آمده است كه روميان در خواست كردند كه پيمان نامه صلح را شخص خليفه بنويسد ، او نيز پذيرفت و براى همين منظور به بيت المقدس رفت . در اين شعر منظور از نامهها ، اشاره به همين موضوع است .