ما در آن نبرد ، و هر حمله و هجوم ، و در هم شكستن قواى دشمن چون شيران بوديم ، و روميان به مانند روباه !
ما ، آنها را در هر كجا كه يافتيم از پاى در آورديم و با اسيران به زنجير كشيدهء دشمن باز گشتيم .
اشعار زير را نيز ، سيف بن عمر ، به زياد بن حنظله نسبت داده است :
در شهر « حمص » كه پيش پاى ما خوار و بيچاره پهن شده بود ، فرود آمديم ، و نيزه ، و شمشيرهاى خود را به كار برديم .
و چون روميان از ما به وحشت افتادند ، برج و باروى شهرشان از هيبت و قدرت ما ، از هم فرو ريخت ! !
و همگى آنها ، با خوارى و زارى در پيشگاه قدرت ما سر تسليم فرود آوردند .
و نيز سيف بن عمر گفته است كه اشعار زير را زياد بن حنظله سروده است :
ما ، در « حمص » فرزند قيصر را ، در حالى كه خون دلش از دهانش بيرون مىريخت به حال خود واگذاشتيم .
در آن نبرد زلزله خيز ، ما قد بر افراشتيم ، و او را وا گذاشتيم تا در خاك و خون دست و پا زند .
گروههاى ايشان ، در برابر قدرت ما آنقدر خوار شدند كه چون ديوار زلزله زده ، در مقابل ما واژگون شدند .
ما ، شهر « حمص » را وقتى ترك كرديم كه گرداگرد آن را از سكنه خالى كرده بوديم .
سيف بن عمر ، مىگويد كه زياد بن حنظله در هنگام فتح « قنسرين » چنين سروده است :
همان شب ، كه « ميناس » فرماندهان خود را به باد ملامت گرفت ، ما ، در « قنسرين » پيروز و فرمانرواى ايشان شده بوديم .
و در همان هنگام كه باران تير و نيزهء ما باريدن گرفته بود ، قبيلهء « تنوخ » خود را به مهلكه افكند .
جنگ ما هم چنان ادامه داشت ، تا آن هنگام كه به جز به تن در
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٢٣