زنده كنندهء مردگان ، اى حىّ قيوم ، و اى خدايى كه جز تو خدايى نيست ، و اى خداى ما ! !
سيف مىگويد :
سپاهيان اسلام با خواندن چنان دعايى ، همگى به سلامت و به يارى خداوند از آن آب پهناور گذشتند . آب آن درياى پهناور و ژرف ، زير پاى سربازان و مركبهاى ايشان چنان بود كه گويى آنان پاى بر ماسههاى مرطوب مىگذارند كه اندكى آب روى آن را گرفته باشد . زيرا آب دريا فقط تا روى سم شترهاى ايشان مىرسيد !
علاء با سپاهيانش چنان دريايى را كه مسافتش از ساحل تا « دارين » بيش از يك شبانه روز ، آن هم با كشتى طول مىكشيد ، با حركت بو روى آب طى كردند تا به دشمنان خود رسيدند و شمشير در ميان ايشان نهادند ، و از كشته پشتهها ساختند تا آن جا كه مردى از ايشان باقى نگذاشتند !
پس از اين حمله و چنان كشتارى ، كودكان و زنان را به اسيرى گرفتند ، و اموال و غنايم بسيار به جنگ آوردند و سپس راه رفته را هم چنان كه آمده بودند ، با همهء غنايم و اموال باز گشتند . عفيف بن منذر با اشاره به همين موضوع چنين سروده است :
آيا نديدى كه خداوند چگونه درياى خود را مطيع و آرام ساخت ، و بركفّار يكى از مصائب بزرگتر را نازل كرد ؟
ما هم ، همان خدايى را خوانديم كه دريا را براى موسى بشكافت ، و او هم شگفت انگيزتر از آن را مقرر فرمود !
سيف به سخنان خود ادامه داده مىگويد :
راهبى كه از اهالى « هجر » در اين سفر با مسلمانان همراه بود ، با ديدن اين همه معجزات و كرامات اسلام آورد ، و چون از سبب اسلامش پرسيدند در پاسخ گفت :
سه چيز مرا بر آن داشت تا اسلام بياورم ، و ترسيدم كه اگر سرسختى نشان داده بر كفر باقى بمانم دور نباشد كه خداوند مرا مسخ كند !
يكى پيدا شدن آب گوارا در سينهء صحرا و در دل شن زار بيابان « دهناء » و ديگرى سفت و سخت شدن آب دريا زير پاى سربازان اسلام ، و سومى نيايش فرشتگانى بود كه به هنگام سحر ، و در فضا ، دعاى ايشان را شنيدم !
از راهب پرسيدند فرشتگان در دعاى خود چه مىگفتند ؟ راهب جواب داد فرشتگان چنين دعا مىكردند :
بار خدايا تو رحمان و رحيمى ، و خدايى جز تو نيست . آفريدگارى هستى كه پيش از تو خدايى نبوده است . پايدار خدايى كه هيچ چيز بر او پوشيده و پنهان نيست . زندهاى كه هرگز مرگ و نيستى ندارد . خداى آشكارها و پنهانها ، خدايى كه هر روز به جلوهاى
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٠٣