عفيف پاى حطم را با يك ضربت شمشير مىاندازد ، و « غرور بن سويد » ، برادر « نعمان منذر » پادشاه « حيره » را به اسارت مىگيرد ، و برادر مادرى او را گردن مىزند ، و بر اثر ابراز شجاعت در همين نبرد ، « علاء حضرمى » سر فرماندهى سپاه اسلام ، « عفيف » را جزء ساير رزمندگان به اهراء جوايز و نشان افتخار سر افراز مىكند .
3 - پيدايش چشمههاى آب گوارا در كوير تشنه ، و شنهاى روان و سوزان « دهناء » براى سربازان اسلام ، تغيير ماهيت آب دريا و سفت و سخت شدن آن زير پاى افراد سپاهى علاء در راه عزيمت به جنگ دارين ، و سرودن اشعارى در همين مورد توسط « عفيف بن منذر تميمى » .
مقايسهاى بين روايتهاى سيف و روايت ديگران
اكنون جا دارد كه موضوع ارتداد قبايل « تميم و قيس ، و بحرين » را از زبان ديگر تاريخ نويسان نيز بشنويم .
« بلاذرى » دركتاب « فتوح البلدان » خود اخبار ارتداد قبيلهء تميم را در دو صفحه از كتاب به تفصيل شرح داده كه خلاصهء آن چنين است :
چون « خالد بن وليد » از جنگ « طليحه » فراغت يافت ، در سرزمين « بعوضه » از سرزمينهاى قبايل تميم فرود آمد و واحدهايى از سپاهيان خود را براى دستگيرى و سر كوبى مخالفين به اطراف گسيل داشت .
يك دسته از اين افراد گشتى ، « مالك نويره » را در سرزمين « بطاح » دستگير ، و دست بسته نزد « خالد وليد » آوردند . خالد نيز به كشتن مالك فرمان داد و داستان آن مشهور مىباشد .
ديگر از آن همه سخنان سيف و افسانههاى او در كتاب « بلاذرى » خبرى به چشم نمىخورد !
اما در مورد ارتداد حطم در سرزمين « هجر » ، و داستان فرزند منذر در « بحرين و دارين » ، « بلاذرى » در كتاب « فتوح البلدان » چنين آورده است :
چون « منذر بن ساوى عبدى » كار گزار و عامل رسول خدا ، پس از وفات پيغمبر اسلام در بحرين در گذشت ، گروهى از قبيلهء قيس كه در بحرين بودند به رهبرى حطم از سواى ، و جمعى نيز از افراد قبيلهء « ربيعه » به سرپرستى يكى از فرزندان « نعمان بن منذر » ، كه خود