ديگر خود را به جهانيان بنمايى ، و بر هر چيز دانايى !
اينها بود كه دريافتم اين مردم بر حق هستند ، و فرشتگان به پشتيبانى ايشان گماشته شدهاند و همه جا پيروز .
سيف در دنبالل سخنان خود مىگويد :
اصحاب رسول خدا ، بعد از آن واقعه پاى سخنان راهب تازه مسلمان مىنشستند و آن داستان حيرت آور را از او مىشنيدند !
علاء پيروزى خود را در جنگ با مشركين به آگاهى خليفه رسانيد ، و طى نامهاى چنين نوشت :
اما بعد ، خداى تبارك و تعالى از دل ريگزارهاى « دهناء » چشمههاى آب گوارا برايمان به وجود آورد ، و با قدرت نمايى خويش چشم بصيرت ما را بينا فرمود ، او را سپاس مىگوييم و در پيشگاه عظمتش سر تعظيم فرود مىآوريم . تو نيز خدا را بخوان ، و از او براى رزمندگان و ياوران آيينش يارى و كمك بخواه . . . .
ابو بكر خداى را سپاس ، و علاء را دعا كرد و گفت :
تا آن جا كه معلوم است ، عرب ضمن گفت و گو از سرزمين « دهناء » مىگويد چون از لقمان دستورى خواستند تا در آن سرزمين آب گوارا جوشيدن گرفته است ، خود حكايت از بزرگى معجزه و آيات آسمانى دارد كه در هيچ يك از امم گذشته سابقه نداشته است . پس بار خدايا ! حرمت محمد را نگهدار . « 1 »
اين خلاصهء مطالبى است كه طبرى از قول سيف دربارهء صحابى مخلوق او عفيف تميمى در تاريخ خود آورده است ، و ابو الفرح اصفهانى از او گرفته و در كتاب « اغانى » خود ، ج 14 ، ص 45 و 47 نقل كرده است .
هامش
( 1 ) . از سخنان سيف پيدا است كه راهب مزبور تا آخرين مرحله مسلمان نشده ، با اين حساب نمىدانم چرا طبرى فكر نكرده است كه چه طور شد آب دريا راهب نصرانى را به كام خود فرو نبرده است ؟ مگر سفت و سخت شدن آب دريا از امتياز خاص علاء و سپاهيان مسلمان او كه بر حق بودند نبود ؟ اين دانشمند چه طور فكر نكرده است كه چرا دعاى فرشتگان را راهب مسيحى شنيد ، اما اصحاب خاص رسول خدا ، از شنيدن آواى لطيف و روح پرور فرشتگان محروم ماندهاند ؟ ! چه شده بود كه راهب مسيحى فهميده بود مسلمانان بر حق هستند اما اصحاب پيغمبر خودشان از اين علم محروم و در حيرت و دو دلى سرگردان ! !
يعنى به راستى طبرى امام المورخين آن دانشمند متفكر اينها را نمىدانست ، و يا . . . ( مترجم )