و باز مسعودى در صفحهء 76 همان كتاب مىنويسد :
يمنى ها به وجود ضحاك افتخار مىكنند و بر آن عقيده اند كه او از قبيلهء ازد بوده است . در اسلام نيز نام ضحاك را شعرا به عزت و افتخار برده اند و ابو نواس حسن ابن هانى ، كه خود آزاد كرده بنى حكم فرزند سعد قحطانى است . در قصيده اى به وجود ضحاك افتخار كرده ، و طى آن تمام افراد قبايل نزار را به باد دشنام و ناسزا گرفته است .
اين قصيده ، همان قصيده اى است كه هرون الرشيد خليفهء عباسى نزارى را بر آن داشت تا به پاس چنين جسارت هايى گوينده آن يعنى ابو نواس را مدت ها به زندان اندازد ، و حتى مىگويند كه او را بر سر اين قصيده حد زده است .
بارى ، ابو نواس در ضمن اين قصيده انتساب به يمن و قحطان افتخار كرده ، نام ضحاك را به بزرگوارى ياد كرده و در ضمن آن مىگويد :
« ماييم صاحبان كاخ هاى ناعط ، و از آن ماست شهر زيباى صنعاء كه مشك در محراب هاى آن جارى است . و ضحاك كه جنيان و مرغان هوا را مىپرستيدند از ما است . برخيز و فرزندان نزار را به باد دشنام گير و هجو كن و پوست از ايشان بدر ، و پرده از روى عيب هاى آنان برگير . . . . »
گروهى از نزاريان در مقام دادن پاسخ به اين قصيدهء ابو نواس بر مىآيند . از آن جمله مردى از بنى ربيعه از قبيلهء نزار است كه به ذكر مناقب و مفاخر نزار مىپردازد ، و يمن و يمنى ها را به باد تمسخر و ناسزا مىگيرد و به برشمردن عيب ها و زشتى هاى ايشان اقدام مىكند و در ضمن آن مىگويد :
« معد و نزار را ستايش كن ، و به پايگاه بلندى كه دارند بر مردم افتخار كن . پردهء حرمت يمنى ها را بدر ، و از فرزندان قحطان به هيچ روى باك نداشته باش . . . . »
جنگ هاى خونينى كه تعصبات قبيله اى بار آورده است
از تعصبات قبيله اى تنها به سرودن اشعار ، و بيان افتخارات و برشمردن قهرمانى ها و خود ستايى ها و از اين قبيل محدود نمىگرديد ، بلكه همچنان كه صفحات سياه شده