« انصار چون شمشير برنده اند ، و بر هر كس كه تيزى شمشير فرود آيد هلاك خواهد شد . »
پس على در مسجد خطابه خواند و در ضمن آن فرمود به خدا قسم انصار به هر سو كه روى آرند ، من با ايشان خواهم بود . چه رسول خدا فرمود : هر كجا كه انصار باشند من نيز با آنها خواهم بود . مسلمانان همگى گفتند : خدايت رحمت كند اى ابو الحسن كه حرف درستى زدى . و به اين ترتيب امام على براى دومين بار فتنه اى كه مىرفت از نو آغاز شد و آتش ها بر افروزد ، چون پسر عمويش رسول خدا با سر پنجهء درايت و حكمت آرام ساخت ( 4 ) .
اين نخستين اقدامى بود كه امت يك پارچه اسلامى را به دو قسمت مضرى كه خلافت و سلطنت تا پايان حكومت آل عباس در آنها بود ، و يمانى كه براى هميشه از عهده دار شدن پست و مقام خلافت محروم و كنار زده شد تقسيم كرد . به هر يك از دو قبيله هم پيمانانى پيوستند و نام آن قبيله را به خود گرفتند طورى كه نسب اصلى آنها به دست فراموشى سپرده شد ، و نيز آزاد كرده هايى كه آنها را به نسب عشيره و خانواده ملحق ساختند كه آن ( وا بسته ها ) و ( پيوسته ها ) در شادى ها و سختى هاى قبيله شريك بودند و آن چنان از قبيله مربوطه دفاع مىكردند كه از فرزندان قبيله انتظار مىرفت از طرفى افراد قبيله ، آنها را چنان پذيرا شدند و به حمايت از آنها برخاستند كه از فرزندان قبيله .
نمودارى از تعصب در ادبيات عرب
بين دو قبيلهء مزبور ( مضر و يمانى ) خود ستايى ها ، و خود برتر بينى ها ، و فرومايه نگرى هاى قبيلهء ديگر از نو آغاز گرديد ، و در ادبيات عرب در شعر و نثر ، از حماسه و خود ستايى ، و هجو و ناسزا گويى اثرى شگرف به جاى گذارد . از شعراى نام آور اصيل قبيله ، كميت و دعبل ، و از منصوبين و پيوستگان به قبيله ، ابو نواس ، حسن هايى را مىتوان نام برد .