تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
بعد از اين گفت و شنود تند بود كه همان مرد مهاجر ، دست خود را براى بيعت به سوى ابو بكر پيش برد ( 3 ) ، و پس از آن نيز حاضران در آنجا به بيعت شتافتند « 1 » و اقدامات و قعاليت هاى انصار براى دست يا بى به رياست و حكومت به جايى نرسيد . و در نتيجهء اين پيش آمد بود كه دو قبيلهء نزارى و يمانى در مقام هجو و ناسزاى به يك ديگر بدر آمدند . ابن ابى عزه قرشى در اين باره انصار را مخاطب ساخته مىگويد : « به آنان كه به خطا در پى به دست آوردن خلافت بودند بگو ! كه از هيچ آفريده اى چنين خطايى سر نزده است . . . . به آنان بگو ، كه خلافت از آن قريش است ، و به خداى محمد سوگند كه شما را در آن هيچ اساس و ريشه اى نيست . » چون اين سخنان به جماعت انصار رسيد از شاعر خود نعمان بن عجلان خواستند تا شعرى در پاسخ او بگويد او گفت : « قريش را بگوى ما بوديم كه مكه زادگاه شما را فتح كرديم ، ما قهرمانان جنگ حنين ، و سوار كاران روز بدر بوديم ، گفتيد حرام است كه سعد بن عباده به خلافت منصوب شود ، ولى نصب ابو بكر كه نامش عتيق فرزند عثمان است به خلافت روا و حلال است . » جاهل مسلكان و نادانان قريش گرد يك ديگر جمع شده داد سخن ها دادند و نا سزاها گفتند . چون خبر به على رسيد خشمگين به مسجد آمد و در ضمن سخنانى فرمود : قريشيان اين را بايد بدانند كه دوست داشتن انصار نشانه ايمان است ، و دشمنى به آنها نمودار نفاق ؛ آنها آن چه را كه بر عهده و وظيفهء خود داشتند ، با انجام رسانيدند « 2 » و اكنون نوبت شما است . . . . سپس به پسر عمويش فضل اشاره كرد كه با زبان شعر به يارى انصار برخيزد ، فضل اشعارى سرود و در ضمن آن گفت :
هامش
( 1 ) . آيا اتفاق آرا در انتخاب خليفه ، و بيعت جمهور اين است ؟ سردار نيا ( 2 ) . منظور حضرت امير اين است كه جماعت انصار به يارى پيامبر خدا شتافته و دين خدا را يارى كردند .