تفاخر بين دو قبيله ، بر مبناى ياد آورى قهرمانى هاى افراد قبيله در سراسر شبهه جزيرة العرب در ايام جاهليت اسلام ، و بزرگى ها و بزرگوارى هاى آنها و هواداران نسبى و سببى ايشان دور مىزد .
مسعودى در التنبيه و الاشراف مىنويسد : « 1 » خاندان معد بن عدنان ، به آن سبب كه خود را با پارسيان از يك نژاد و پدر مىپنداشتند ، بر يمنى ها افتخار مىكردند . جرير بن عطيه اين افتخارات را به زبان شعر بر يمنى ها چنين مىشمارد :
« نياى ما ، ابراهيم خليل است كه نمىتوانيد اين افتخار ما را ناديده بگيريد ، و اين نسبت بسيار مايهء افتخار و مباحات است . ما از فرزندان شير صفت اسحق هستيم كه به جاى زره به هنگام نبرد لباس مرگ به تن مىكنند . و به گاه خود ستايى به سپهبد و كسرى ، و هرمزان و قيصر افتخار مىنمايند . نياى ما ، نياى فرزندان اسحق است ، و نژاد ما هر دو به پيامبر و رهبر پاك مىرسد . نژاد ما و پارسيان به نيايى مىرسد كه باك نداريم تا ديگران از ما جدا باشند . »
و يا چون سخن اسحق فرزند سويد عدوى غرشى كه در اشعارى كه در مقام افتخار قبيلهء خود سروده است چنين مىگويد :
« اگر روزى قبيلهء قحطان به آقايى خود بر ما افتخار كند ، افتخار ما از ايشان بسى برتر و بالاتر است . چه ، در آغاز ، در حكومت عمو زادگانمان فرزندان اسحق ، ما بر ايشان فرمان روايى داشتيم ، و قحطانيان هميشه كارگران و خدمت گزاران ما بودند . ما و پارسيان از يك نژاد ، و از يك پدر هستيم كه با وجود چنين افتخارى ، باكى نيست . هر كس از ما خود را جدا كند . »
و يا چون سخن يكى از افراد قبيلهء نزار كه چنين ميگويد :
« از فرزندان اسحاق و اسماييل ، افتخارات و كارهاى بزرگ فراوان سر زده است . سواران پارسى نژاد ، و نزاريان ، هر دو فرزندان بزرگ و اصيل و پاكيزهء يك پدرند . » ( 5 ) .
هامش
( 1 ) . به كتاب التنبيه و الاشراف مسعودى چاپ سال 1357 مصر ص 94 - 95 مراجعه فرماييد .