تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
كرخ شركت كند . گويند آن روز روز عرفه بود ، روز عرفه و شب عيد قربان را به مىگسارى به صبح آوردند و به روز عيد اضحى مطيع چنين سروده : « ما شب عيد قربان را به مىگسارى پرداختيم در حالى كه ساقى ما يزيد بود ، همدمان ما و هم پياله ها به يك ديگر در آميختند و به هم اكتفا كردند و . . . آنان براى يك ديگر چون مشك و عود خوشبو بودند . » « 1 » اين اشعار بى شرمانه منتشرگرديد و دهان به دهان گشت تا بالاخره به گوش مهدى خليفهء عباسى رسيد ، اما او هيچ گونه عكس العملى از خود نشان نداد . همچنين طى اشعار زير عوف بن زياد را به مجلس باده نوشى خويش دعوت كرده است : « اگر فساد مىخواهى ، ما در مجلس بزم خود داريم » . . . ( 38 ) مطيع و يحيى سالى به قصد اداى حج با كاروان بيرون شدند و چون در ميان راه به دير زراره رسيدند ، بار و بنهء خود را با كاروان به جلو فرستادند ، و خود براى يك شب مىگسارى قدم به درون دير نهادند ، به اين اميد كه بامدادان به بار و بنهء خود به كاروان خواهند رسيد ، نشان به همان نشان كه وقتى به مجلس شراب خوارى باز ايستادند كه حجاج از مكه باز گشتند ! پس به رسم حجاج سرهاى خود را تراشيدند و بر شترهاى خود سوار شده به همراه كاروان به شهر باز گشتند . مطيع در اين مورد چنين سروده است : « من و يحيى را نديدى كه به حج رفتيم ، حجى كه انجام دادنش بهترين سوداگرى است . ما به دنبال خير و نيكى از زادگاه خود بيرون شديم ، كه گذارمان به دير زراره افتاد . مردم بهره مند از حجى كه انجام داده بودند برگشتند ، و ما گران بار از زيان كارى ! » ( 39 ) و نيز در كتاب ديرها نوشتهء الشابشتى اشعارى ، از مطيع چنين نقل شده است : « ما در آن دير ، همدم كشيش ، و حريف مىخواره گرديديم ، و آهو بچه اى كه در ميان زنان بسته بود . . . قسمتى از اخبار آنجا را برايت شرح دادم ، و پاره اى ديگر
هامش
( 1 ) . اين مطالب را از مطيع با همه نفرتى كه از بيان آن داشتيم از آن جهت آورديم كه بدون باز گو كردن آنها درك و فهم محيط زيست و زمان فعاليت سيف غير ممكن است .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 68 | السيد مرتضى العسكري / سردارنيا